آموزش کارآفرینی (کتاب الکترونیک)

30,000 تومان

نویسنده: گوستاو هاگ |  آگنیشکا کورچوسکا

مترجمین: سعید جوی زاده | علیرضا احمدیان

انتشارات: آکادمیک

چاپخانه و صحافی: دانشگاه خوارزمی

شابک:  8-86-7609-622-978

نوبت چاپ: اول/ 1400

شمارگان: 500 نسخه

توضیحات

آموزش کارآفرینی

پیشرفت علمی و چالش های آینده

نویسنده

گوستاو هاگ |  آگنیشکا کورچوسکا

 ترجمه

سعید جوی‌زاده | علیرضا احمدیان

آموزش کارآفرینی

پیشرفت علمی و چالش های آینده

درباره نویسندگان

گوستاو هاگمحققی در مرکز کارآفرینی استن کی جانسون، دانشگاه لوند، و در حال حاضر استادیار دانشگاه مالمو با مدرک دکترا در آموزش کارآفرینی و یادگیری کارآفرینی است که بر این موضوع تمرکز دارد که چگونه تفکر بازتابی می‌تواند در فرآیند یادگیری دانشجویان کارآفرین ادغام شود. علایق تحقیقاتی او شامل نظریه پردازی یادگیری در آموزش کارآفرینی و حرفه آموزش پس از کارآفرینی فارغ التحصیلان از طریق تحقیقات فارغ التحصیلان است. او همچنین علاقه کلی به تصمیم گیری کارآفرینانه و نقش اخلاق در رابطه با کارآفرینی در اقتصاد گیگ دارد.

آگنیشکا کورچوسکامحقق در زمینه کارآفرینی و آموزش کارآفرینی است. او دارای دکترای اقتصاد است و در حال حاضر دانشیار دانشگاه لودز در لهستان است و همچنین معاون رئیس دانشگاه با مسئولیت روابط خارجی است. او عضو هیئت مدیره شورای اروپا برای کسب و کارهای کوچک و کارآفرینی است. علایق تحقیقاتی او شامل آموزش کارآفرینی، به ویژه یادگیری مبتنی بر تجربه، و همچنین جنبه اخلاقی فرآیندهای کارآفرینی است.

 مقدمه

بحث در مورد اینکه آیا می توان کارآفرینی را آموزش داد یا نه، در حال منسوخ شدن است. تعداد دوره‌ها، تخصص‌ها و مدارک کارآفرینی با سرعت بی‌سابقه‌ای در سراسر جهان در حال افزایش است و تقاضا برای معلمان یا مربیان آموزش کارآفرینی به طور مداوم در حال افزایش است. جامعه جهانی آموزش کارآفرینی1طرفداران در مورد امکان گسترش ایده کارآفرینی بسیار مشتاق هستند، زیرا اعتقاد بر این است که علاوه بر تأثیرگذاری بر توسعه انسانی در سطح فردی، برای جوامع و اقتصادها نیز مفید است. علاوه بر این، این شور و شوق با سیاست های عمومی و توسعه فرهنگ کارآفرینی در گفتمان عمومی پرورش می یابد. در این گفتمان، کارآفرینی به عنوان نوشدارویی برای مشکلات متعدد اجتماعی و اقتصادی تلقی می شود. لفاظی عمومی کارآفرینی بر مؤسسات آموزش عالی (HEI) تأثیر گذاشته است. تأثیر مثبت کارآفرینی به طور تصاعدی در حال رشد است (نگاه کنید بهکاتز، 2008; موریس و لیگوری، 2016) و در بسیاری از جاهایی که آموزش و یادگیری به دنبال توسعه کارآفرینان بیشتر و همچنین افراد دارای تفکر کارآفرینی است، دیده می شود. بدون شک، در دو دهه اول قرن بیست و یکم، آموزش کارآفرینی از دوره پررونقی در دانشگاه برخوردار بوده است. به عنوان یک زمینه تحقیقاتی رشد فوق‌العاده‌ای داشته است و آموزش و آموزش کارآفرینی در بین شهروندان در همه سطوح بسیار گسترده است.

نگرش مثبت کلی نسبت به آموزش کارآفرینی زمینه را برای ظهور و توسعه آموزش کارآفرینی به عنوان یک زمینه تحقیقاتی فراهم کرد. با این حال، فرآیند مشروعیت بخشی آکادمیک به زمان نیاز دارد و چندین چالش را در بر می گیرد. میدان جوان است و هنوز تکه تکه شده است (Hägg &گابریلسون، 2019; نبی، لینان،فایول، کروگر، و والمزلی، 2017). انباشت دانش مربوط به نحوه و آنچه باید آموزش داد مستلزم دقت علمی و زمینه تحقیقاتی است (نگاه کنید بهفایول، 2013). با این حال، توسعه آموزش کارآفرینی تکاملی است، نه مستقیم و در طول دهه‌ها، ناهمگونی این پدیده هم محققان را به این حوزه کشانده و هم دیدگاه‌های متفاوتی را در مورد اینکه آموزش کارآفرینی واقعاً باید به سمت آن سوق دهد ایجاد کرده است (Erkkilä,2000; جونز، 2019; گردن و کوربت، 2018). موضوع اصلی که باید به آن پرداخت این است که آیا پیشرفت نظری کارآفرینی برای ایجاد پایه‌های آموزش و یادگیری کافی است یا خیر؟ برای پاسخ به این روندهای فراگیر، ما بر اساس بحث سختگیری و مرتبطی که در تحقیقات کارآفرینی جریان اصلی مطرح شده است (فایول، لندستروم، گارتنر و برگلاند، 2016; فرانک و لاندستروم،2016و همچنین درخواست مداوم برای مشروعیت و دقت روش شناختی در ادبیات آموزش کارآفرینی (Fayolle، Verzat، و Wapshott، 2016; فولیارد، پونتوا، فایول، و دیرمن، 2018; Rideout & Gray، 2013) با طرح سوالات زیر:

  1. چه روندهای توسعه ای را در زمینه پیشرفت نظری و روش شناختی در مطالعات کارآفرینی و آموزش کارآفرینی می توانیم مشاهده کنیم؟
  2. چه روندهایی را می توان در توسعه آموزش کارآفرینی و کارآفرینی با توجه به لنزهای زمینه ای مرتبط با توسعه جامعه مشاهده کرد؟

پاسخ به این مسائل تعیین مرزهای تحقیقات آموزش کارآفرینی را ممکن می‌سازد، یا حداقل به نقاط ضعفی که ممکن است وجود داشته باشد با توجه به انتقاد از بلوغ کم و دقت روش‌شناختی کم و همچنین دسترسی به زمینه محدود اشاره می‌کند.بلنکر، المهولد، فردریکسن، کورسگارد و واگنر، 2014; فایول و همکاران، 2016; Rideout & Gray، 2013).

یک واقعیت جالب اما نه کاملاً مثبت در مورد آموزش کارآفرینی این است که در ابتدا به طور گسترده (عمدتاً از طریق آزمایش بر اساس شهود و مشاهده کارآفرینان) قبل از اینکه این رشته واقعاً در نقشه تحقیق ظاهر شود، انجام شد. نیاز به آموزش کارآفرینی عمدتاً ناشی از تقاضای مردمی برای این نوع آموزش است، نه به این دلیل که توسعه کارآفرینی به عنوان یک زمینه از نظر علمی برای استفاده در تدریس کافی بود. عواقب آن این است که هم حوزه و هم عمل به روشی بدون ساختار و خودجوش توسعه یافته است. بنابراین، تصویر کلی این رشته ممکن است تا حدودی مبهم به نظر برسد و بنابراین مطالعات بیشتری برای ارزیابی بلوغ آن مورد نیاز است.

مشکلی که ممکن است توسعه کافی این رشته را محدود کند این است که اکثر دانشمندانی که در زمینه آموزش کارآفرینی مطالعاتی انجام می دهند بزرگترین حامیان آن هستند و اغلب مطالعات تجربی را فقط بر روی دانشجویان خود انجام می دهند.Rideout & Gray، 2013، جایی که زمینه به نیروی محرکه منحصر به فرد بودن مطالعه خاص تبدیل می شود. این ممکن است بر روشی که آنها یافته های تحقیق را تفسیر می کنند و پیامدهایی را برای تمرین تدریس فرموله می کنند تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، پیشرفت این رشته ممکن است کندتر از حد انتظار باشد و قرار دادن یافته های تحقیق در یک زمینه بزرگتر برای پیشبرد پایگاه دانش دشوار باشد.

لازم به ذکر است که از ابتدا، آموزش کارآفرینی در مقایسه با سایر زیرشاخه های آموزش، به عنوان یک زمینه جایگزین و پیشرو در نظر گرفته شده است. به طور کلی، محققان آموزش کارآفرینی موافقند که آموزش سنتی به تنهایی برای تحریک تفکر و عمل کارآفرینانه کافی نیست. در نتیجه، فراخوانی آزاد برای روش‌های آموزشی نوآورانه‌تر وجود دارد که می‌تواند فرآیند یادگیری کارآفرینی را تسهیل و ارتقا دهد. روش ها و رویکردهای سنتی برای زمینه کارآفرینی نامناسب تلقی می شوند.گردن و کوربت، 2018) که با پیچیدگی و عدم قطعیت بالا مشخص می شود. این فرض فی نفسه اشتباه نیست. با این حال، نمی تواند دلیلی بر نادیده گرفتن برون داد علمی گسترده ای باشد که حوزه آموزش در طول دهه ها و حتی قرن های گذشته توسعه یافته است. گرایش به انتقاد از نظریه‌های آموزشی عمومی و ایجاد چارچوب‌های موردی که یک مداخله آموزشی خاص یا شکل یادگیری کارآفرینی را در یک زمینه بسیار محدود توضیح می‌دهد، ممکن است در درازمدت به بن‌بستی از نظر پژوهش منجر شود. البته آموزش کارآفرینی ویژگی‌های خاص خود را دارد، به همین دلیل است که می‌خواهد به حوزه‌ای با مشروعیت کامل علمی تبدیل شود. با این حال، راه حل های میانبر بدون درک عمیق تر از فرآیندهای آموزشی مانع از توسعه آن می شود و قابلیت اطمینان تحقیق آن را زیر سوال می برد.

اگرچه ممکن است کاملاً تحریک آمیز به نظر برسد، اما ترویج کنونی آموزش کارآفرینی در سراسر جهان در شرایطی رخ می دهد که فقدان مدرک کافی و مبتنی بر تحقیق در مورد ارزش و اثربخشی آن وجود دارد. هنوز هم رشته‌ای جوان است که ارتقا و مقبولیت خود را از دست سیاست‌گذاری به دست آورده است، اما برای بقا و پذیرش بلندمدت، آموزش کارآفرینی نیاز به تمرکز بیشتر بر روی انباشت دانش و پیشبرد مبانی علمی آن دارد. سوال این است که چگونه می توان آموزش کارآفرینی را به عنوان یک حوزه تحقیقاتی ارتقا داد؟ برای پاسخ به این امر لازم است ابتدا به برخی از کاستی های آن پرداخته شود. ما چهار مورد را شناسایی کردیم که به نظر می رسد شایع ترین آنها باشد.

اولین نقص را می توان بحران اصطلاحات نامید، زیرا شامل استفاده نادرست از اصطلاحات اساسی در حوزه آموزش و عدم نظریه پردازی کافی پیرامون آنها می شود.Pittaway & Cope، 2007). برای مثال، اگرچه تعدادی از مطالعات در آموزش کارآفرینی به آندراگوژی (چگونه بزرگسالان یاد می‌گیرند) و آموزش (نحوه آموزش به کودکان و نوجوانان) می‌پردازد و بحث و عمق آن به آرامی در حال توسعه است، مفروضات زیربنایی نیاز به بررسی دقیق‌تری دارند و بنابراین محدودیت‌ها را محدود می‌کنند. درک این اصطلاحات (Hägg & Kurczewska، 2019). مشکل این است که اصطلاحات کارآفرینی اساساً در همه مطالعات یکسان نیست. بنابراین، استفاده از آن اغلب نیازمند تلاش بیشتر از سوی محقق آموزش کارآفرینی است.

دومین کمبود، عدم استفاده صحیح از مبانی فلسفی برای ایجاد آموزش کارآفرینی است. ساختار دانش علمی برای تبیین و تفسیر واقعیت مستلزم یک پایه فلسفی شامل اصول روش شناختی و استدلال علمی است. اگرچه آموزش کارآفرینی در نتیجه سیاست ها به سرعت گسترش یافته است، اما به مبانی نظری و فلسفی آن فقط به طور خلاصه پرداخته شده است.فایول، 2013; جونز، 2006; کیرو،2015). توجه کمتری به میراث آموزش و فلسفه و پتانسیل آن برای امکان پذیر ساختن یادگیری کارآفرینانه شده است.جونز، 2019; گردن و کوربت، 2018). یک مثال می تواند ایده یادگیری کارآفرینی از طریق تجربه باشد که معمولاً در تمرین آموزش کارآفرینی استفاده می شود اما با توجه به دانش گسترده در مورد تجربه ارائه شده توسط فلسفه و زمینه آموزشی عمومی توسعه نیافته است (به Hägg & Kurczewska، 2020 مراجعه کنید. ). یکی از دلایل این امر می تواند این واقعیت باشد که آموزش کارآفرینی از طریق مطالعات تجربی در مورد چگونگی یادگیری کارآفرینان واقعی ایجاد شده است، که از آن دوره ها و برنامه های درسی کارآفرینی ایجاد شده است.

سومین نقص، ضعف روش شناختی است که با تعداد ناکافی مطالعات طولی نشان داده شده است که اثرات بلندمدت آموزش کارآفرینی، تکرارپذیری ضعیف مطالعات و بازنمایی ضعیف آنها را اندازه‌گیری می‌کند. علاوه بر مشکل فوق الذکر مربوط به سوگیری بالقوه درگیر در انجام مطالعات بر روی گروه های کوچکی از دانش آموزان خود، مشکل عملکرد آموزش کارآفرینی ظاهر می شود. چارچوب‌ها یا مدل‌هایی که معلمان و مربیان کارآفرین در طول تدریس استفاده می‌کنند، بر پدیده‌هایی که آنها قصد مطالعه دارند، تأثیر می‌گذارند و از این نظر خطر نشان دادن این خطر وجود دارد که نشان دهیم واقعیت بیش از آنچه که واقعاً هست مطابق با نظریه است.

چالش‌های روش‌شناختی با کمبود چهارم آموزش کارآفرینی به‌عنوان یک زمینه، که وابستگی به زمینه است، مرتبط است. مشکل اینجاست که این رشته از درس‌هایی که از موارد یا زمینه‌های منفرد آموخته شده است، توسعه می‌یابد. آموزش کارآفرینی در زمینه‌های بسیار متنوعی ظاهر می‌شود که مقایسه آن غیرممکن است، زیرا زمینه، نتایج فرآیند آموزشی و قضاوت کلی فرآیند یادگیری را تعیین می‌کند. از این رو، هنگام طرح ادعا در مورد آنچه آموخته شده است، باید زمینه را تصدیق کرد، زیرا در غیر این صورت نمی توان آنچه را که می توان با حذف تأثیرات زمینه ای حفظ کرد، مورد تایید قرار داد.

چگونه این کتاب می تواند برای رفع این چهار نقص مفید باشد؟ حمایتی است به این معنا که نه تنها به طور سیستماتیک توسعه این حوزه را بررسی و مستند می کند، بلکه نقاط ضعف و چالش های اصلی آن را نیز شناسایی می کند. بر اساس داده‌های منحصربه‌فرد جمع‌آوری‌شده بر اساس روش‌شناسی مرور ادبیات نظام‌مند مقالات مرتبط با آموزش کارآفرینی منتشر شده بین ژانویه 1980 و دسامبر 2018، تلاش می‌کند تا آنچه را که تاکنون در آموزش کارآفرینی انجام شده است، نشان دهد. بنابراین، حوزه‌های بالقوه‌ای را نشان می‌دهد که نیاز به توجه تحقیقاتی و مطالعات دقیق‌تری دارند. مخزن ایجاد شده از 447 مقاله تشکیل شده است که هر مقاله پس از بررسی محتویات آن با استفاده از کدها طبقه بندی شده است. از این رو،

ایده پشت این کتاب، نقد کردن به خاطر نقد پیشرفت‌های انجام شده نیست، بلکه برجسته کردن حوزه‌های کمتر توسعه‌یافته آموزش کارآفرینی است تا تصویری واقعی از بازده علمی آن ارائه دهد تا نشان دهد چگونه می‌توان به سمت جلو حرکت کرد. برتری علمی در تحقیق تنها با نگاه کردن به عقب و ترکیب کارهای انجام شده است که می توانیم بفهمیم چگونه به جلو برویم. با این کتاب، هدف ما ایجاد استدلال های مفید برای نشان دادن رشد روزافزون این رشته و برجسته کردن زمینه های تحقیقاتی است که ارزش کاوش و پیشرفت بیشتر دارند. هدف ما تفسیر و درک ویژگی ها و تکامل تحقیقات آموزش کارآفرینی است. پس از چهار دهه، ما در موقعیتی هستیم که بتوانیم نتیجه گیری های معناداری در مورد پیشرفت این حوزه ارائه دهیم. و همچنین چالش های اصلی و مسیرهای بالقوه آینده آن را شناسایی کند. برای دستیابی به آن، باید یک رویکرد انتقادی اعمال شود. این کتاب روند مشروعیت بخشیدن به تحقیقات آموزش کارآفرینی را به تصویر می کشد و پیشرفت آن را به عنوان یک رشته دانشگاهی ارزیابی انتقادی می کند. از تاریخچه تحقیقات آموزش کارآفرینی خارج شده و دستاوردهای آن را به عنوان یک زمینه با مرور نظریه های یادگیری و روش های تدریس مورد استفاده و برجسته کردن اهمیت زمینه ترکیب می کند. بررسی توصیفی وضعیت آموزش کارآفرینی زمینه را برای تحلیل دقیق تر و سیستماتیک تر روندهای بلندمدت در این زمینه فراهم می کند. این کتاب روند مشروعیت بخشیدن به تحقیقات آموزش کارآفرینی را به تصویر می کشد و پیشرفت آن را به عنوان یک رشته دانشگاهی ارزیابی انتقادی می کند. از تاریخچه تحقیقات آموزش کارآفرینی خارج شده و دستاوردهای آن را به عنوان یک زمینه با مرور نظریه های یادگیری و روش های تدریس مورد استفاده و برجسته کردن اهمیت زمینه ترکیب می کند. بررسی توصیفی وضعیت آموزش کارآفرینی زمینه را برای تحلیل دقیق تر و سیستماتیک تر روندهای بلندمدت در این زمینه فراهم می کند. این کتاب روند مشروعیت بخشیدن به تحقیقات آموزش کارآفرینی را به تصویر می کشد و پیشرفت آن را به عنوان یک رشته دانشگاهی ارزیابی انتقادی می کند. از تاریخچه تحقیقات آموزش کارآفرینی خارج شده و دستاوردهای آن را به عنوان یک زمینه با مرور نظریه های یادگیری و روش های تدریس مورد استفاده و برجسته کردن اهمیت زمینه ترکیب می کند. بررسی توصیفی وضعیت آموزش کارآفرینی زمینه را برای تحلیل دقیق تر و سیستماتیک تر روندهای بلندمدت در این زمینه فراهم می کند.

مهمترین پدیده ای که قصد داریم در این کتاب به تصویر بکشیم، توسعه آموزش کارآفرینی به عنوان یک زمینه علمی است. هر رشته ویژگی های خاص خود را از نظر الگوهای رشد، پیشرفت در تحولات نظری و انتخاب های روش شناختی یا حتی جامعه پژوهشی که پیرامون آن شکل می گیرد، ارائه می دهد (Landström,2020). هدف ما تشریح چگونگی تکامل این رشته از زمان ظهور تا کنون است. با در نظر گرفتن توسعه حوزه به عنوان یک فرآیند، ما به دنبال درک بهتر نحوه عملکرد این رشته در طول زمان هستیم تا توسعه آن را ترکیب کنیم.

ساختار کتاب به شرح زیر است. از چهار فصل تشکیل شده است. فصل اول، تاریخچه مختصری از این رشته با تمرکز بر پیشینه اقتصادی-اجتماعی ظهور آموزش کارآفرینی و مسیر آن به سمت مشروعیت بخشی آکادمیک است. فصل دوم بحثی در مورد وضعیت پژوهشی حوزه آموزش کارآفرینی ارائه می‌کند. چالش ها و پارادوکس های آموزش کارآفرینی معاصر و همچنین رویکردهای فلسفی و پذیرش رو به رشد آنها را بررسی می کند. همچنین شامل مروری بر روش‌های تدریس در آموزش کارآفرینی است و بر اهمیت زمینه برای یادگیری کارآفرینی تأکید می‌کند. فصل سوم روندهای بلندمدت این حوزه را از نظر محتوا، روش ها و رویکردهای مورد استفاده در تحقیقات آموزش کارآفرینی نشان می دهد. این شامل داده های مقطعی است. از این رو، خواننده را قادر می‌سازد تا دیدی کلی از این رشته داشته باشد و پیشرفت آن را ارزیابی انتقادی کند. فصل چهارم شامل بحث در مورد دستاوردها و شکست های این حوزه و همچنین در مورد آینده آموزش کارآفرینی به عنوان یک حوزه تحقیقاتی است. کتاب با نتیجه گیری به پایان می رسد.

سهم این کتاب یک دیدگاه مبتنی بر تحقیق از توسعه این رشته و عملکرد واقعی آن از نظر بازده علمی است. تجزیه و تحلیل کامل از وضعیت هنر آموزش کارآفرینی منجر به بازنگری در پیشرفت آموزش کارآفرینی و همچنین تعیین آینده آن می شود. در نتیجه، این کتاب به عنوان یک نقطه مرجع قوی برای همه علاقه مندان به انجام تحقیقات در مورد آموزش کارآفرینی یا درگیر در آموزش کارآفرینی عمل می کند.

با توسعه این رشته، انتظارات نسبت به آن بیشتر می شود. لحن انتقادی این مقدمه و درخواست برای دقت بیشتر در تحقیق، نشانه‌های نگرانی برای آینده آن و این باور است که آموزش کارآفرینی پتانسیل تبدیل شدن به یک رشته علمی متمایز را دارد. متداول بودن در دانشگاه باعث جلب توجه و محبوبیت بیشتر و همچنین مسئولیت بیشتر در قبال قابلیت اطمینان تحقیقات و قدرت یافته ها می شود. تنها زمانی که در مورد پیشرفت علمی بپرسیم، می‌توانیم زمینه را به سمت دستیابی به کیفیت مطلوب دانش علمی که بر مبنای عقلانی صحیح ساخته شده است توسعه دهیم. ما در نظر داریم برای تحقیقات آینده توصیه هایی ارائه کنیم و آنها را برای حمایت از محققانی که به مطالعه پدیده آموزش کارآفرینی ادامه می دهند، روشن کنیم.

در این کتاب تصمیم گرفتیم از اصطلاح آموزش کارآفرینی استفاده کنیم (Erkkilä, 2000) و بنابراین ما به درک محدودتر و گسترده تر از آموزش های حمایت کننده از کارآفرینی اشاره می کنیم. ما از دیدگاه های مختلف در مورد آموزش کارآفرینی آگاه هستیم که معمولاً حول دو اصطلاح زیر متمرکز می شود: آموزش کارآفرینی و آموزش کارآفرینی. در فصل دوم به این تفاوت ها و پیامدهای آن برای توسعه این رشته می پردازیم. با این حال، هدف اصلی این کتاب این است که این حوزه را به عنوان یک کل یکپارچه پوشش دهد، بنابراین ما هیچ یک از آنها را اولویت بندی نمی کنیم، و تحقیقات خود را تنها به یکی از این دیدگاه ها محدود نمی کنیم.

این کتاب برای مخاطبان گسترده در نظر گرفته شده است. با این حال، در درجه اول برای دانش پژوهان و معلمان / مربیان در زمینه کارآفرینی و آموزش کارآفرینی نوشته شده است. این کتاب یک منبع دانش مبتنی بر تحقیق در مورد توسعه این رشته، و همچنین یک راهنمای عملی برای آنچه که باید در طراحی دوره های آموزش کارآفرینی در نظر گرفته شود، است. این کتاب به هر نوع و سطح درسی مرتبط با آموزش کارآفرینی، هم به عنوان یک رشته دانشگاهی و هم به عنوان بخشی از آموزش حرفه ای مرتبط است.

 منابع

  1. بلنکر، پی.، Elmholdt، ST، Frederiksen، SH، Korsgaard، S.، و Wagner، K. (2014). روش‌ها در تحقیق آموزش کارآفرینی: یک چارچوب مروری و یکپارچه. آموزش و پرورش + آموزش، 56 (8/9)، 697-715.
  2. ارکیلا، ک. (2000).آموزش کارآفرینی: نقشه‌برداری از بحث‌ها در ایالات متحده، بریتانیا و فنلاند لندن: گارلند، تیلور و فرانسیس.
  3. فایول، آ.(2013). دیدگاه های شخصی در مورد آینده آموزش کارآفرینی. کارآفرینی و توسعه منطقه ای، 25 (7-8)، 692-701.
  4. فایول، آ., Verzat, C., & Wapshott, R. (2016). در جست و جوی مشروعیت: مبانی نظری و روش شناختی پژوهش آموزش کارآفرینی. مجله بین المللی کسب و کار کوچک، 34 (7)، 895-904.
  5. فایول، آ.، لندستروم، اچ، گارتنر، دبلیو بی، و برگلوند، ک. (2016). نهادینه شدن کارآفرینی: زیر سوال بردن وضعیت موجود و به دست آوردن مجدد امید برای تحقیقات کارآفرینی. کارآفرینی و توسعه منطقه ای، 28 (7-8)، 477-486.
  6. فولیارد، اس., Pontois, SL, Fayolle, A., & Diermann, I. (2018). مشروعیت معلمان در آموزش کارآفرینی: آنچه می توانیم از مرور ادبیات بیاموزیم. در ایجاد فضای کارآفرینی: صحبت از طریق چند صدا، تأمل در بحث های در حال ظهور (ص 7-23). Emerald Publishing Limited: Bingley، UK.
  7. فرانک، اچ.و Landström، H. (2016). چه چیزی تحقیقات کارآفرینی را جالب می کند؟ تأمل در راهبردها برای غلبه بر شکاف سختگیری و ارتباط. کارآفرینی و توسعه منطقه ای، 28 (1-2)، 51-75.
  8. هاگ، جی.، و گابریلسون، جی. (2019). مروری بر ادبیات سیستماتیک تکامل آموزش در تحقیقات آموزش کارآفرینی. مجله بین المللی رفتار و تحقیقات کارآفرینی، 26 (5)، 829-861.
  9. هاگ، جی.، و Kurczewska، A. (2019). دانشجوی کارآفرین کیست؟ درک بزرگسالان نوظهور از طریق تعامل تعلیم و تربیت و آندراگوژی. مجله مدیریت کسب و کار کوچک، 57 (S1)، 130-147.
  10. Hägg, G., & Kurczewska, A. (2020). به سوی فلسفه یادگیری مبتنی بر تجربه در آموزش کارآفرینی. آموزش کارآفرینی و آموزش، 3(2)، 129-153.
  11. جونز، سی.(2006). آموزش سازمانی: بازدید مجدد از وایتهد برای جلب رضایت گیبس. آموزش + آموزش، 48 (5)، 356-367.
  12. جونز، سی.(2019). آموزش امضایی برای آموزش کارآفرینی. مجله توسعه کسب و کار کوچک، 26 (2)، 243-254.
  13. کاتز، جی(2008). کاملاً بالغ اما کاملاً مشروع نیست: دیدگاهی متفاوت در مورد وضعیت آموزش کارآفرینی. مجله مدیریت کسب و کار کوچک، 46 (4)، 550-566.
  14. کیرو، پی. (2015). سهم مفهومی آموزش در تحقیق در مورد آموزش کارآفرینی. کارآفرینی و توسعه منطقه ای، 27 (9-10)، 599-618.
  15. لاندستروم، اچ.(2020). سیر تحول کارآفرینی به عنوان یک زمینه علمی مبانی و روند در کارآفرینی، 16 (2)، 65-243.
  16. موریس، ام. اچ.، و Liguori، E. (2016). سالنامه آموزش و پرورش کارآفرینی – چلتنهام، انگلستان: ادوارد الگار.
  17. نبی، جی.، لینان، اف.، فایول، ا.، کروگر، ن.، و والمسلی، ا. (2017). تأثیر آموزش کارآفرینی در آموزش عالی: بررسی سیستماتیک و دستور کار پژوهشی. آکادمی مدیریت یادگیری و آموزش، 16 (2)، 277-299.
  18. گردن، اچ ام، و کوربت، AC (2018). بورسیه آموزش و یادگیری کارآفرینی. آموزش کارآفرینی و آموزش، 1 (1)، 8-41.
  19. پیتاوی، ال., & Cope, J. (2007). آموزش کارآفرینی بررسی سیستماتیک شواهد مجله بین المللی کسب و کار کوچک، 25 (5)، 479-510.
  20. Rideout، EC، و گری، DO (2013). آیا آموزش کارآفرینی واقعا جواب می دهد؟ بررسی و نقد روش شناختی ادبیات تجربی در مورد اثرات آموزش کارآفرینی مبتنی بر دانشگاه. مجله مدیریت کسب و کار کوچک، 51 (3)، 329-351.
  21. ما از آموزش کارآفرینی به عنوان یک اصطلاح ترکیبی استفاده می کنیم که هم شامل آموزش کارآفرینی و هم آموزش کارآفرینی می شود، به دنبال استدلال Erkkilä (2000) و همچنین از Hägg و گابریلسون (2019) همانطور که این دو اصطلاح اغلب در بحث های تحقیقاتی در هم تنیده می شوند.

 

فصل1

 تاریخچه مختصر آموزش کارآفرینی

1.1 زمینه تاریخی ظهور آموزش کارآفرینی

آموزش کارآفرینی یک رشته جوان است. حتی می توان حدس زد که این رشته یکی از جوان ترین در میان سایر زیرشاخه های آموزشی است. با این حال، تعیین دقیق آغاز آموزش کارآفرینی به عنوان یک رشته دانشگاهی و به عنوان تمرین تدریس دشوار است. می توان عناصر هر دو را تا اواسط قرن بیستم یافت.کاتز (2003)گزارش می دهد که یکی از اولین دوره های کارآفرینی در دانشگاه هاروارد در ایالات متحده در سال 1947 توسط مایلز میس برگزار شد. دیگران، مانندمک مولان و لانگ (1987)، بیان می کند که برخی از عناصر آموزش کارآفرینی را می توان در سال 1938 در دانشگاه کوبه ژاپن یافت. با این حال، از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، حرکت های قابل شناسایی بیشتری به سمت نهادینه شدن آن به عنوان یک موضوع آکادمیک، دوره ای که با افزایش عمومی علاقه به کارآفرینی و کسب و کار کوچک همراه است، قابل مشاهده است. این سال‌هایی بود که بحران نفت (1973) و بحران انرژی (1979) به رکود رشد اقتصادی و تورم منجر شد، جایی که رهبران جهان به دنبال جایگزین‌هایی برای نجات اقتصادهای محلی و مبارزه با بحران رو به رشد بودند. وضعیت اقتصادی در جهان غرب نیز با رشد پویای اقتصادهای آسیایی که کالاها و محصولات بسیار ارزان‌تری ارائه می‌کردند، تضعیف شد، که همتایان غربی خود را از بازارهای داخلی بیرون می‌کشیدند. زمینه سازی تاریخی تولد و ظهور آموزش کارآفرینی مهم است، زیرا نمایه و توسعه آن بر اساس بافت، هم در دانشگاه و هم توسط دیدگاه های خارجی در مورد اهمیت آن برای توسعه اجتماعی شکل گرفته است. مطالعه پیوند نزدیک منحصربفرد بین واقعیت اجتماعی-اقتصادی و یک دستور کار دانشگاهی از هر دو دیدگاه تاریخی و پژوهشی مهم است. چنین کاوشی درک بهتری از حوزه آموزش کارآفرینی و سیر تحول آن را فراهم می کند که هدف اصلی این کتاب است. مطالعه پیوند نزدیک منحصربفرد بین واقعیت اجتماعی-اقتصادی و یک دستور کار دانشگاهی از هر دو دیدگاه تاریخی و پژوهشی مهم است. چنین کاوشی درک بهتری از حوزه آموزش کارآفرینی و سیر تحول آن را فراهم می کند که هدف اصلی این کتاب است. مطالعه پیوند نزدیک منحصربفرد بین واقعیت اجتماعی-اقتصادی و یک دستور کار دانشگاهی از هر دو دیدگاه تاریخی و پژوهشی مهم است. چنین کاوشی درک بهتری از حوزه آموزش کارآفرینی و سیر تحول آن را فراهم می کند که هدف اصلی این کتاب است.

مجموعه‌ای از بحران‌ها در دهه 1970 ثابت کرد که شرکت‌های بزرگ دولتی نمی‌توانند آنطور که انتظار می‌رفت موثر باقی بمانند و راه‌حل‌های جدید برای رونق اقتصاد به فوریت مورد نیاز است. تغییر طبیعی منجر به کسب و کارهای کوچک شد، که به زودی به مرکز رویکرد سیاسی جدید به اقتصاد تبدیل شد که عمدتاً در جهان غرب، عمدتاً توسط تاچر در بریتانیا و ریگان در ایالات متحده معرفی شد. اخیراً به عنوان رویکرد نئولیبرال رایج شده است. خصوصی‌سازی، بازاری‌سازی، مالی‌سازی و مقررات‌زدایی در مقیاس وسیع آغاز شد. دیدگاه کینزی پس از جنگ از دولت و اقتصاد با دیدگاه ساده و متقاعد کننده نئولیبرالی بازارهای آزاد و رقابت در اقتصاد، با لیبرال دموکراسی در سیاست و با اعتقاد به قدرت خود مبتکر در سطح اجتماعی جایگزین شد. . ایده این بود که کارگران ماهر را به کارآفرینان خودسازماندهی تبدیل کنند که برای خودشان کار می کنند و با باز کردن مشاغل خود کار می کنند. برای تقویت فعالیت‌های کارآفرینی، رژیم مالیاتی کاهش یافت. مالیات بر درآمد و شرکت ها برای ترغیب سرمایه گذاری بیشتر و تشویق کارآفرینان مشتاق به اقدام کاهش یافت. در عین حال، با حرکت از شکل حکومت رفاهی که ریشه در لیبرالیسم داشت، به سمت نئولیبرالیسم، افراد مسئولیت بیشتری در قبال آینده خود داشتند.آمبل، 2011) که مبتنی بر آرمان کارآفرینی است که توسط سیاست (کیت و ابرکرومبی، 2011; رز، 1996). فردگرایی از دیدگاه نئولیبرالی به این معناست که هرکس مسئول رفاه و موفقیت خود است.هاروی، 2005از طریق این ایده که از هر فردی انتظار می رود که در زندگی خود سرمایه گذاری کند (رز، 1996و تبدیل به یک خود مبتکر (توپ و اولمدو، 2013). بهزیستی جمعی به عنوان مجموع رفاه فردی محاسبه شده با استفاده از تجزیه و تحلیل هزینه و فایده فردی درک شد.

علیرغم انتقادهای شدیدی که نئولیبرالیسم در زمان های اخیر دریافت کرده است، اواخر دهه 1970 و 1980 عصر کارآفرینی باز شد که هنوز هم حاکم است. عصر طلایی برای انواع فعالیت های کارآفرینی و ایجاد سرمایه گذاری آغاز شده بود. در گفتمان عمومی، افراد مبتکر و رقابتی مسئول موفقیت خود در زندگی شدند که با تغییر فرهنگی در ارزش‌های اصلی نحوه عمل اعضای جامعه بر اساس مفاهیم فردگرایی، آزادی فردی، مصرف‌گرایی و عقلانیت محاسبه‌شده اقتصادی ارتقا یافت. این ارزش‌های اصلی با هم باعث ظهور خود مبتکر شدند. موفقیت این دگرگونی هنجاری در مورد نحوه تنظیم اعضای جامعه به دلیل لحن بی طرفانه سیاسی خود مبتکر بود، زیرا به هیچ ایدئولوژی سیاسی خاصی اشاره نمی کرد.رز، 1996). پایه های فرهنگ کارآفرینی و فرهنگ مراقبت از خود به سرعت ساخته شد. کلمات فوکو (2008، ص 226) به طور دقیق چگونگی تغییر چشم انداز اقتصادی-اجتماعی را بیان می کند:

سهم همه تحلیل‌های نئولیبرالی، جایگزینی هر زمان هومو اکونومیکوس به عنوان شریک مبادله با هومو اکونومیکوس به‌عنوان کارآفرین خودش است، برای خودش سرمایه‌اش، برای خودش تولیدکننده‌اش، برای خودش منشأ [ش] است. درآمد

رویکرد نئولیبرال روابط انسانی را تغییر داد و این دیدگاه را معرفی کرد که افراد به آنچه شایسته آن هستند دست می یابند، در حالی که خطاهای آنها نتیجه کمبودهای آنها است مانند عدم کارآفرینی و رقابت کافی. زندگی مانند یک شرکت است که باید اداره شود و مسیر شغلی باید برنامه ریزی شود. شعارهای رایج آن زمان مانند «من خوش شانس نبودم، لیاقتش را داشتم»، «به دنبال جمعیت نرو، بگذار جمعیت دنبالت بیاید» یا «مردم به دنبال پاسخ به دولت هستند و مشکل دولت است» ، به خوبی منعکس کننده تغییرات فوق الذکر است که راه را برای غلبه کارآفرینی باز کرد.

1.2 تغییرات در چشم انداز تحقیق و آموزش: رونق آموزش کارآفرینی

قدرت کارآفرینی و تجارت کوچک به سرعت توسط محافل علمی شناسایی شد. جدید بودن این رشته و همچنین حمایت نهادی رو به رشد، آموزش کارآفرینی را برای بسیاری از محققان جذاب کرد. جو مثبت و نوع کار پیشگام باعث شکل گیری جوامع جدیدی شد که به مطالعه این پدیده پرداختند. در اواخر دهه 1970 و 1980 بود که کارآفرینی به عنوان یک رشته دانشگاهی به تنهایی شروع به ظهور کرد (Landström,2020). از دیدگاه تحقیقاتی، در سال 1979 دیوید برچ گزارش معروف خود را با عنوان «فرایند تولید شغل» منتشر کرد که انگیزه ای برای علاقه عمومی به کارآفرینی به عنوان محرک جدید رشد اقتصادی ایجاد کرد. پیش از این گزارش کمیته بولتون در سال 1971 پایه و اساس استراتژی حمایت از کسب و کارهای کوچک را در بریتانیا ایجاد کرد. از دهه 1990 به بعد، این علاقه بیشتر توسط نهادهای بین المللی مختلف، از جمله OECD و همچنین کمیسیون اروپا، که پیوند بین کارآفرینی و شکوفایی یک کشور را برجسته کردند، تقویت شد. جالب توجه است که پارادایم جدید منجر به تولد دوباره مکتب اقتصاد اتریش و علاقه مجدد به آثار شومپیتر شد. مکتب آمریکایی عرضه در دهه 1970 با الهام از دیدگاه های شومپیتر توسعه یافت. که ایده های آن به طور مستقیم با کارآفرینی و توسعه بخش شرکت های کوچک و متوسط ​​(SME) مرتبط بود. سرمایه داری توسط “دست نامرئی بازار” هدایت نمی شود، بلکه توسط اقدامات کارآفرینانی که مایل به ریسک هستند و تعهدات فردی آنها به آنها اجازه می دهد تا بر موانع رشد غلبه کنند، هدایت می شود. از منظر پژوهشی، دهه 1970 همچنین شاهد انتشار کتاب رقابت و کارآفرینی اسرائیل کرزنر (1973)، یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌ها در زمینه کارآفرینی بود که ریشه در دانشکده اقتصاد اتریش دارد و به اهمیت هوشیاری کارآفرینانه هنگام شناسایی و بهره‌برداری می‌پردازد. فرصت ها. با این حال، حوزه کارآفرینی همچنان به تضعیف پیوندهای قوی اولیه خود با اقتصاد و توجه به سایر علوم اجتماعی مانند روانشناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و در نهایت مدیریت. ماهیت میان رشته ای کارآفرینی به عنوان یک حوزه پژوهشی، نقدهای بیرونی و درونی را نسبت به بلوغ و مشروعیت آکادمیک آن برانگیخته است، اما ماهیت عملی این پدیده نیز امیدهایی را برای کشف ماهیت آن ایجاد کرده و بحثی نوظهور در مورد قابلیت آموزش آن متولد شده است.

همه این آشفتگی های چندسطحی اقتصادی-اجتماعی منجر به تغییرات مداوم در آموزش عالی و گسترش دیدگاه نئولیبرالی نسبت به آن شد، که نه تنها به معنای تمرکز بر رواج آموزش کارآفرینی بود، بلکه به معنای درک آموزش عالی به عنوان یک تجارت و عمل شبه بازاری که در آن جهت گیری سود شروع به تبدیل شدن به شاخصی از کارایی و موفقیت دانشگاه شد (فرناندز-هرریا و مارتینز-رودریگز،2016). همانطور که توسطاولسن و پیترز (2005)فرهنگ سنتی بحث روشن فکری جای خود را به تمرکز نهادی بر عملکرد و بروندادهای اندازه گیری شده داد که در نتیجه منجر به دیده شدن دانشگاه از دریچه برنامه ریزی استراتژیک، شاخص های عملکرد و ممیزی های دانشگاهی شد. علاوه بر این، آموزش بیشتر به عنوان یک سرمایه گذاری شخصی تلقی می شود که منجر به موفقیت در زندگی می شود و هدف قبلی آموزش عالی را به عنوان یک تلاش فکری که افراد را قادر می سازد مسیر خود را در زندگی دنبال کنند، پیشی می گیرد. نگرانی دیگری که بیان شد این بود که حکومت نئولیبرال یک عادی سازی ضمنی از نحوه عمل و رفتار افراد ایجاد کرد.لمکه، 2001). استانداردسازی، یکسان سازی و اقتصادی سازی آن چیزی نبود که دانشگاه به آن عادت کرده بود. علاوه بر این، مدل مارپیچ سه گانه نوآوری توسطاتزکوویتز (1993) و اتزکوویتز و لیدسدورف (1995)تنها همکاری دانشگاه- صنعت-دولت را بیش از پیش رواج و نهادینه کرد و ایده سومین مأموریت دانشگاه را مبنی بر تجاری سازی خروجی دانشگاهی و همکاری با جهان خارج از دانشگاه مطرح کرد. کارآفرینی نه تنها در کلاس درس در قالب دوره ها یا برنامه ها ظاهر شد، بلکه از طریق یک مفهوم چتر، “دانشگاه کارآفرین”، با هدف به کارگیری کارآفرینی در هر جنبه از آموزش عالی، جایی که دانشگاه های عالی بر باز کردن دانشگاه به صنعت تمرکز داشتند، ظاهر شد. و تجارت انتظار می رفت که HEI به طور کلی به کارآفرینی تبدیل شوند و آموزش کارآفرینی به عنوان یک نوع عالی از مداخله انبوه برای دستیابی به آن تلقی می شد.

در دهه‌های 1980 و 1990، کارآفرینی و کسب‌وکارهای کوچک شروع به شکوفایی کردند. این روند در علاقه بیشتر دانشگاهیان به آموزش کارآفرینی منعکس شد. مطابق باشام (1993)در سال 1968 تنها 4 مدرسه این نوع آموزش را ارائه می دادند، 16 مدرسه در سال 1970 و 370 مدرسه در سال 1993. سولومون، ویور و فرنالد (1994)گزارش می دهد که تعداد مدارس از 263 در سال 1979 به 1400 در سال 1992 افزایش یافته است. مطالعات Solomon et al. و Vesper از نظر نوع دوره‌ها/برنامه‌های در نظر گرفته شده متفاوت است، اما هر دو رشد بالای بی‌سابقه‌ای در آموزش کارآفرینی را نشان می‌دهند. به عنوان لاندستروم (2020) توضیح می دهد، در ایالات متحده رشد اولیه دوره ها نیز نتیجه منابع گسترده سرمایه گذاری شده در برنامه های آموزش کارآفرینی بود.

آموزش کارآفرینی در ابتدا در حوزه کسب و کار قرار گرفت، به این معنی که عمدتاً دانش‌آموزان مدارس بازرگانی یا کسانی که در حال تحصیل در مدیریت/مدیریت بازرگانی هستند در معرض آن بودند. در آن مرحله، کارآفرینی به عنوان یک موضوع آموزش عالی در نظر گرفته می شد و تنها به سطوح آموزش پایین تر به عنوان بخشی از آموزش حرفه ای ارائه می شد.توپ، 1989). انگیزه غالب برای اجرای گسترده آموزش کارآفرینی، امکان و تسهیل تحول اجتماعی و اقتصادی بود. مسئولیت این تحول به دانش پژوهان واگذار شد، که مجبور بودند دوره ها و برنامه هایی را طراحی کنند بدون اینکه بتوانند از تدریس خود با تحقیقات درست پشتیبانی کنند. این وضعیت برای دانشگاهیان منحصر به فرد بود، به این معنا که اهداف اجتماعی-اقتصادی واضح تر و اولویت بندی شده به هزینه اهداف آموزشی بود. برای غلبه بر این وضعیت، یک سری تحقیقات در مورد آموزش کارآفرینی راه اندازی شد، از جمله موضوعات مختلف ویژه در، از جمله، شبیه سازی و بازی توسط جروم کاتز، و همچنین شماره ویژه مستمر در آموزش + آموزش توسط هری متلی که در سال 2000 پدیدار شد و هنوز بخش بزرگی از انتشار تحقیقات (Gabrielsson، Hägg، Landström، وپولیتیس، 2020).

1.3 به سوی مشروعیت بخشی آکادمیک آموزش کارآفرینی

رشته علمی کارآفرینی با سرعت بیشتری نسبت به آموزش کارآفرینی شروع به توسعه کرد، زیرا در ابتدا بیشتر به عنوان یک تعهد فردی و جهت گیری تجاری و کمتر به عنوان یک پدیده اجتماعی و آموزشی دیده می شد (Kyrö,2006). علاوه بر این، بحث مفهومی در مورد آموزش کارآفرینی در واقع بحثی است در مورد تأثیر متقابل بین آموزش و تحقیقات کارآفرینی (Béchard &تولوز، 1991; کیرو،2006بنابراین آموزش کارآفرینی به توسعه هر دو بستگی دارد.کلاپر و تگتمایر (2010)دریافتند که یکی از اولین مطالعات تحقیقاتی در مورد آموزش کارآفرینی در اوایل دهه 1980 انجام شد و منجر به انتشار چندین مقاله در دانشگاه بیلور شد. یکی دیگر از رویدادهای مهم برای مشروعیت بخشیدن به آموزش کارآفرینی کنفرانسی بود که در سال 1985 در دانشگاه هاروارد با عنوان “کارآفرینی: چیست و چگونه آن را آموزش داد” برگزار شد.

زمینه اجتماعی و اقتصادی دهه های 1970 و 1980 تولد و جهت گیری آموزش کارآفرینی را شکل داد. نیاز به وسیله ای برای تحول اجتماعی-اقتصادی و منابع اضافی تعیین شده برای توسعه مستمر آن در سراسر HEI، این رشته را قادر ساخت تا مسیر مشروعیت بخشی آکادمیک را آغاز کند. با این حال، پیشرفت فکری آموزش کارآفرینی با این واقعیت تضعیف شد که دانشمندانی که به دلیل تازگی و شخصیت ناشناخته آن جذب شده بودند، زمینه های بسیار متنوعی داشتند و به جای آموزش عمومی علاقه و دانش عمومی به کارآفرینی داشتند (Hägg &گابریلسون، 2019). زمینه‌های کارآفرینی و آموزش کارآفرینی به موازات هم توسعه یافتند، با کارآفرینی پیش رو، اما همچنین از نظر بحث مفهومی و روش‌شناختی با مشکل مواجه شدند.فایول، 2013; Rideout & Gray، 2013). مانندپیتاوی و مقابله (2007)خاطرنشان کرد: عدم توافق در مورد تعریف کارآفرینی مانع از اجرای آن در محیط های آموزشی نشد. تغییر بسیار کمتری از دانش پژوهان از حوزه آموزش عمومی وجود داشت که منجر به کاهش بورس تحصیلی آموزش کارآفرینی در مرحله اولیه آن شد. اولین پایان نامه های دکترا در دهه 1990 ظاهر شدند، اما از آنجایی که بسیاری از آنها به زبان های مختلف ملی نوشته شده بودند، سهم آنها در توسعه این رشته محدود بود (Kyrö,2006).

وقتی حوزه آموزش کارآفرینی را به صورت گذشته‌نگر بررسی می‌کنیم، مشهود است که در آغاز بحث‌های علمی حول محور این بود که چه چیزی تدریس شود و سپس چگونه تدریس شود، و تا دهه 1990 بود که محققان شروع به بررسی فرآیند یادگیری فی نفسه کردند. این دهه ها را می توان دوران شکل گیری آموزش کارآفرینی نامید. مفاهیم پیشرفته‌تر بر اساس متمایز بودن این رشته در اوایل قرن بیست و یکم ظاهر شد. نقشه تحقیقات آموزش کارآفرینی هنوز تکه تکه است، اما با نگاهی به 40 سالی که از اولین ورود آن به آموزش عالی می گذرد، متوجه می شویم که پیشرفت به اندازه کافی گسترده است که خروجی آن را ترکیب کند. با این حال، از مراحل اولیه آموزش کارآفرینی در هنگام تدریس، نوآورانه و پیشرو در نظر گرفته شده است (Hägg &گابریلسون، 2019; گردن و کوربت، 2018). به عنوان Hägg وگابریلسون (2019)مشاهده شده در مقاله ترکیبی آنها در مورد تکامل آموزش در آموزش کارآفرینی، می توان حرکتی را از بحث های پراکنده که از دهه 1980 شروع شد و در دهه 1990 ادامه یافت، به سمت همگنی بیشتر در مجلات تحقیقاتی و منابع اصلی شناسایی کرد. این پیشرفت در مقایسه با نتایج مطالعه بچارد و گرگوار قابل مشاهده است.2005) که در آن آنها استدلال می کنند که از نظر تئوری های آموزشی، تحقیق در مورد آموزش کارآفرینی نسبتاً ناقص است و عمدتاً بر محتوای اقتصادی و تجاری تدریس متمرکز است.

در حال حاضر، انتظار این است که آموزش کارآفرینی از ریشه های خود مرتبط با نئولیبرالیسم جدا شود و از نظر سیاسی خنثی شود، زیرا این امر منجر به مشروعیت کامل حوزه تحقیق می شود. مانندموریس (2014)خاطرنشان کرد: علیرغم پیشرفت بی چون و چرای آموزش کارآفرینی به عنوان یک رشته تحصیلی، هنوز شکاف فزاینده ای بین تقاضا و رشد آموزش کارآفرینی و آنچه که در آموزش کارآفرینی موثر عمل می کند وجود دارد.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “آموزش کارآفرینی (کتاب الکترونیک)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “آموزش کارآفرینی (کتاب الکترونیک)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *