21 قانون تأثیرگذار رهبری (کتاب الکترونیک)

40,000 تومان

نویسنده جان سی مکسول
مترجمین سعید جوی زاده | علیرضا احمدیان | هانیه سخایی
انتشارات آکادمیک
چاپخانه و صحافی دانشگاه خوارزمی
شابک 5-90-7609-622-978
نوبت چاپ اول/ 1400
شمارگان 500 نسخه

توضیحات

21 قانون تأثیرگذار رهبری

نویسنده:جان سی مکسول

مترجمین: سعید جوی زاده | علیرضا احمدیان | هانیه سخایی

درباره نویسنده کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری جان سی مکسول

جان سی ماکسول، یکی از برجسته‌ترین متخصصان رهبری، سخنران، مربی و نویسنده شناخته شده جهانی است که تا به حال بیش از 24 میلیون کتاب فروخته است. دکتر ماکسول بنیانگذار EQUIP و شرکت جان ماکسول است که بیش از 5 میلیون رهبر در سراسر جهان آموزش داده‌اند.

هر سال، جان سی ماکسول با 500 شرکت فورچون، رهبران دولت بین‌المللی و سازمان‌های متنوعی مانند آکادمی نظامی ایالات متحده در وست پوینت، لیگ ملی فوتبال و سازمان ملل، صحبت می‌کند.

او سه کتاب پرفروش نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال و بیزینس ویک نوشته که هر کدام بیش از یک میلیون نسخه فروخته‌اند: “21 قانون انکار ناپذیر رهبری”، “توسعه رهبر درون شما” و “21 ویژگی ضروری”.

در کل، جان سی ماکسول با تجربیات و دانش چشمگیر خود به عنوان یک رهبر برجسته، افکار و مفاهیم جدیدی را برای توسعه رهبری و مدیریت به ارمغان آورده است.

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری ترجمه دکتر سعید جوی زاده

درباره کتاب 21 قانون تأثیرگذار رهبری

هر کسی که تازه شروع به کشف تأثیر رهبری کرده یا پیروی از یک رهبر طبیعی دارد، می‌تواند با یادگیری قوانین مختلف، به یک رهبر بهتر تبدیل شود. همان‌گونه که در مطالعه قوانین، مشاهده می‌کنید، ممکن است قبل از اینکه این قوانین را فرا بگیرید، برخی از آنها را اجرا می‌کنید و نتایج موثری به دست می‌آورید. قوانین دیگر نیز ممکن است نقاط ضعفی را که قبلاً شناخته نبودید، برایتان آشکار کند. از تجربه یادگیری خود به عنوان یک ابزار استفاده کنید.

مهم نیست که در کدام مرحله‌ای از فرآیند رهبری قرار دارید؛ هرچه تعداد قوانینی که یاد می‌گیرید بیشتر باشد، شما به یک رهبر بهتر تبدیل خواهید شد. هر قانون مانند یک ابزار است که در دستان شما قرار می‌گیرد، آماده استفاده برای کمک به شما در رسیدن به رویاهایتان و افزودن ارزش به افراد دیگر است. حتی با یادگیری یک قانون، می‌توانید به یک رهبر بهتر تبدیل شوید و با حساب‌پذیری و پشتکار، سایر قوانین را نیز به طور کامل یاد بگیرید. در نتیجه، افراد با کمال میل، شما را دنبال خواهند کرد.

علاقه نویسنده کتاب 21 قانون تأثیرگذار رهبری

جان ماکسول زندگی خود را به مطالعه و آموزش رهبری اختصاص داده و در طول سه دهه گذشته، بر بسیاری از رهبران در سراسر جهان تأثیر عمیقی گذاشته است. امروز او یکی از پیشروترین و تأثیرگذارترین مقامات در حوزه رهبری است. بیش از 50 کتاب نوشته است (تنها با نگاه به فهرست کتاب‌هایش، آدم می‌تواند شگفت زده شود!) که بیش از 24 میلیون نسخه از آنها به 50 زبان فروخته شده است.

“21 قانون انکارناپذیر رهبری”، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جان ماکسول است که در آن او از داستان‌های شخصی و داستان‌های بزرگ‌ترین رهبران جهان استفاده می‌کند، تا 21 قانون رهبری را به ما آموزش دهد. این کتاب، یک راهنمای عالی برای درک رهبری است؛ اینکه رهبری چیست، چگونه ظهور می‌کند و چرا برخی از مردم به عنوان رهبر تلاش می‌کنند در حالی که دیگران در انجام این کار شکست می‌خورند.

و اما دیدگاه خودم درباره کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری

در ابتدا، تردیدی نسبت به این کتاب داشتم زیرا کمتر به تحقیقات علمی ارجاع داده می‌شود (البته من این را می‌دانم!)، اما با ورود به آن، بسیاری از اصول مشترک با تئوری رهبری تحول آفرین را پیدا کردم. همچنین برای پروژه پایان نامه کارشناسی ارشد در LSE، تحقیقاتی در این زمینه انجام دادم و آن را بسیار الهام بخش و کاربردی یافتم.

بنابراین، اگر به دنبال الهام و نکاتی برای تبدیل شدن به یک رهبر بهتر هستید، این کتاب منبع عالی اطلاعات خواهد بود. فکر می‌کنم همچنین هر پدر و مادری – یا هر کسی که با کودکان کار می‌کند – از این کتاب سود خواهند برد. برای من، این کتاب غذای زیادی برای فکر کردن فراهم کرده و من شوق‌زده هستم تا ایده‌های مورد علاقه‌ام را در این یادداشت‌ها به اشتراک بگذارم.

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری دکتر سعید جوی زاده

بینش های کلیدی در کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری

ماکسول به ما می‌گوید که هر کسی می‌تواند رهبر بهتری شود، اگر در اجرای قوانین رهبری تلاش کند. او می نویسد:

  1. قوانین را می توان آموخت. درک و به کارگیری برخی از آنها آسان تر از دیگران است، اما هر یک از آنها را می توان به دست آورد.
  2. قوانین می توانند به تنهایی بایستند. هر قانون مکمل همه قوانین دیگر است، اما برای یادگیری دیگری به یکی نیاز ندارید.
  3. قوانین پیامدهایی را به همراه دارند. قوانین را اعمال کنید و مردم از شما پیروی خواهند کرد. آنها را زیر پا بگذارید یا نادیده بگیرید و نمی توانید دیگران را رهبری کنید.
  4. این قوانین اساس رهبری هستند. هنگامی که اصول را یاد گرفتید، باید آنها را تمرین کنید و در زندگی خود به کار ببرید.

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری ترجمه دکتر سعید جوی زاده

قوانین کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری

1. قانون درپوش:

 

توانایی رهبری به میزان اثربخشی فرد تاثیرگذار است. همیشه پتانسیل‌های بزرگی در داخل شخص وجود دارد که نیاز به شناسایی، پرورش و توسعه دارد. در صورتی که بتوانید توانایی رهبری خودتان را گسترش داده و آن را بهبود بخشید، می‌توانید نقشی بسیار مؤثر در جامعه و جهان ایفا کنید. این رهبری می‌تواند در حوزه‌های مختلفی مثل سیاست، فرهنگ، علم و صنعت و… باشد. بنابراین، پیشرفت و توسعه توانایی رهبری خود یک اولویت بسیار مهم در زندگی است که به سود شخص و جامعه خواهد بود.

2. قانون نفوذ:

معیار واقعی رهبری، نفوذ به اندازه‌ای است که نه بیش از حد و نه کمتر. به عبارت ساده، همه رهبران بزرگ پیروانی دارند. اما نکته مهم اینجاست که شما باید بپذیرید رهبری در واقع به عنوان یک فرآیندی برای تحقق بالاترین پتانسیل فردی و دیگران است، و آگاه باشید که در آینده ممکن است رهبرانی بهتر از شما پیدا شوند. فقط با قبول این واقعیت، می‌توانید بر روی مردم اثرگذار باشید. به عبارتی دیگر، تنها با ارائه الگوی مناسب به دیگران، می‌توانید افکار و رفتار آنها را تغییر دهید و آنان را به سمت پیشرفت هدایت کنید. لذا باید تمرکز خود را بر روی بهبود توانایی‌های رهبری خود، به علاوه توانایی درک و مدیریت افرادی که به آنچه که شما می‌گویید پاسخ می‌دهند، قرار دهید.

3. قانون فرآیند:

رهبری هر روز بهبود و توسعه می‌یابد و این فرآیند، نمی‌تواند در یک شب اتفاق بیافتد. بهبود و پیشرفت شما به طور قطع نیازمند زمان و تلاش است. برای رشد، نیاز است که برنامه‌ای شخصی داشته باشید و بر اساس آن اقدامات لازم را برای بهبود خود انجام دهید. همانطور که هدف‌مان یادگیری و رشد خودمان است، باید به دیگران نیز در مسیر موفقیت کمک کنیم و به آن‌ها کمک کنیم تا در کنار ما رشد کنند. به عبارت دیگر، بهتر است همزمان با رشد و بهبود شخصی خود، به دیگران کمک کنیم تا آینده روشنی را برای خود خلق کنند.

4. قانون ناوبری :

هر فردی می‌تواند کشتی را هدایت کند، اما برای تعیین مسیر، نیاز به یک رهبر داریم. رهبران بزرگ، ناوبرانی هستند که همیشه در نظر دارند تیمشان به آن‌ها وابسته است. آن‌ها از گذشته نشأت گرفته، از اشتباهات و موفقیت‌های خود درس می‌گیرند و به سوی آینده نگاه می‌کنند تا ببینند چالش‌هایی که ممکن است پیش روی آن‌ها قرار داشته باشد، در کجا پدیدار شوند. به عبارت دیگر، رهبران بزرگ با دید شفاف و شعور، به دنبال تحقق اهداف خود می‌روند و با نگاهی آینده‌نگر، مسئولیت رهبری خود را بر عهده می‌گیرند تا به بهترین نحو ممکن، تیم خود را به سوی پیروزی هدایت کنند.

5. قانون جمع:

رهبران با خدمت به دیگران، ارزش افزوده‌ای را به جامعه می‌بخشند. رهبران بزرگ تلاش می‌کنند تا افرادی که زیر نظرشان هستند، شناخته و درک کنند، اولویت‌ها، اهداف و رویاهای آن‌ها را درک کنند و سپس راهکار مناسبی برای کمک به آن‌ها در دست یافتن به اهدافشان پیدا کنند. همچنین، رهبران برای رسیدن به این هدف، گوش می‌دهند و از دیگران یاد می‌گیرند و سپس با استفاده از این دانش در رهبری خود به بهترین شکل عمل می‌کنند. به عبارت دیگر، رهبران با فراهم کردن شرایط مناسب برای رشد و پیشرفت، به دیگران کمک می‌کنند تا به بهترین حالت ممکن، در مسیر رسیدن به اهدافشان پیش بروند و از تجربیات و دستاوردهای رهبران بزرگ، استفاده کنند.

6.قانون اساس استوار:

اعتماد اساس رهبری است.  اگر اعتماد نداشته باشید، نمی توانید بر مردم تأثیر بگذارید.اعتماد برای یک رهبر چقدر مهم است؟ مهمترین چیز است. اعتماد پایه و اساس رهبری است. این  اعتماد است که یک سازمان را در کنار هم نگه می‌دارد. رهبران نمی‌توانند بارها و بارها اعتماد مردم را از بین ببرند و همچنان بر آنها تأثیر بگذارند.

7. قانون احترام.:

 

مردم به طور طبیعی تمایل دارند که از رهبرانی با قدرت و نفوذ بیشتر از خودشان پیروی کنند. این مسئله نشان از اعتماد و احترامی است که مردم به رهبران خود دارند. رهبران خوب، بر پایه احترام و اعتماد مردم به خود، نفوذ و تأثیر خود را حفظ می‌کنند. در صورتی که مردم احترام خود را نسبت به رهبران خود از دست دهند، نفوذ آنان بر آنها از بین خواهد رفت. همچنین، رهبران خوب با برخورد مناسب و پایبندی به اصول، اعتماد و احترام مردم را به دست می‌آورند و از روابط سالم با آنان برخوردار خواهند بود. در نتیجه، ایجاد روابطی سالم بین رهبران و مردم، کلید موفقیت در هر سیستم یا جامعه‌ای است.

8. قانون شهود:

 

رهبران همه چیز را با تعصب رهبری ارزیابی می‌کنند. بسیاری از رهبران، این توانایی را به عنوان «قدرت بوییدن» چیزها در سازمان خود توصیف می‌کنند. آنها قادر به درک نگرش افراد هستند و ترکیبات شیمیایی یک تیم را تشخیص می‌دهند. این رهبران نیازی به بررسی آمار، خواندن گزارش‌ها یا بررسی ترازنامه ندارند؛ زیرا پیش از داشتن تمام حقایق، وضعیت را به دقت می‌دانند. این شهود رهبری، تا حد زیادی بر اساس رشد فردی شما به عنوان یک رهبر استوار است. به عبارت دیگر، مهارت درک نیازهای سازمان و ارتباط دادن آنها با منافع فردی و جمعی، از ویژگی‌های یک رهبر موفق است. علاوه بر این، یک رهبر خلاق و پویا باید به دنبال رشد شخصی و حرفه‌ای خود باشد و همچنین توانایی‌های لازم برای مدیریت و رهبری سازمان را در خود جای داده باشد.

9. قانون مغناطیس:

کسی که هستید، همان کسی است که دیگران به شما رجوع می‌کنند. رهبران، افرادی از جنس خودشان را جذب می‌کنند؛ بنابراین، در صورت تمایل به رشد یک سازمان، نیاز است تا رهبر خود را بهبود بخشید. همچنین، اگر قصد جذب فالوورهای بهتری را دارید، باید پیش از هر چیز فردی شوید که خود می‌خواهید جذب کنید. به عبارت دیگر، لازم است که ویژگی‌هایی که می‌خواهید در دیگران ببینید، در خودتان تقویت کنید. رشد شخصی، ارتقای مهارت‌های رهبری و تمرین در برقراری روابط مؤثر با دیگران، از جمله راهکارهایی هستند که می‌تواند به شما در جذب فالوورهای مورد نظرتان کمک کند. در نتیجه، برای رسیدن به هدف‌های خود در حوزه رهبری، لازم است که همواره به رشد شخصی و پیشرفت حرفه‌ای خود توجه کنید و برای دیگران نمونه‌ای سالم و الهامبخش باشید.
10. قانون اتصال.  رهبران قبل از درخواست دست، قلب را لمس می کنند. اگر مردم با رهبر خود احساس ارتباط نداشته باشند وارد عمل نمی شوند.

11. قانون دایره درونی.  پتانسیل یک رهبر توسط نزدیکترین افراد به او تعیین می شود.  افرادی را که با آنها رابطه برقرار می کنید با دقت انتخاب کنید. و به یاد داشته باشید که شما مجموع پنج نفری می شوید که بیشترین زمان را با آنها می گذرانید.

12. قانون توانمندسازی.  فقط رهبران امن به دیگران قدرت می دهند. اگر می خواهید احترام، اعتماد و تحسین فالوورهای خود را جلب کنید، روی توانمندسازی آنها تمرکز کنید. و برای اینکه بتوانید به دیگران قدرت بدهید، ابتدا باید روی ارزش خود کار کنید. 

13. قانون تصویر. مردم کاری را انجام می دهند که مردم می بینند.  با مثال رهبری کنید – تصویری ایجاد کنید تا دیگران را به عمل ترغیب کنید.  “پیروان ممکن است به آنچه رهبرانشان می گویند شک کنند، اما معمولاً آنچه را انجام می دهند باور دارند.”

14. قانون خرید در.  مردم به رهبر و سپس چشم انداز می خرند. چشم انداز و رهبری عالی دست به دست هم می دهند. بنابراین داشتن چشم انداز خوب است، اما داشتن یک برند شخصی عالی به همان اندازه مهم است.

15. قانون پیروزی.  رهبران راهی برای پیروزی تیم پیدا می کنند.  برای پیروز شدن، یک رهبر باید سه مولفه پیروزی را بداند: وحدت بینش، تنوع مهارت ها، و رهبری که برای پیروزی خشکیده شده و بازیکنان را به پتانسیل خود ارتقا دهد. “رهبران بزرگ متعهد به پیروزی هستند.”

16. قانون لحظه بزرگ  حرکت بهترین دوست یک رهبر است. بردهای کوچک حرکتی را برای دستیابی به اهداف بزرگ ایجاد می کنند. بنابراین ما باید به دنبال ایجاد بردهای کوچک و جشن گرفتن آنها باشیم.

17. قانون اولویت ها.  رهبران می‌دانند که فعالیت لزوماً یک موفقیت نیست.  رهبران بزرگ فقط سرشان شلوغ نیست، بلکه موثر هم هستند. چرا؟ زیرا کسب و کار به موفقیت منجر نمی شود، اما تعیین اولویت ها منجر به موفقیت می شود.

18. قانون قربانی.  یک رهبر برای بالا رفتن باید تسلیم شود.  هرچه چشم انداز و مأموریت رهبر بزرگتر باشد، آنها باید فداکاری های بیشتری انجام دهند.

19. قانون زمان بندی. زمان رهبری به همان اندازه مهم است که چه کاری انجام دهید و کجا بروید.  زمان بندی همه چیز در رهبری است. تنها اقدام درست در زمان مناسب باعث موفقیت می شود. 

20. قانون رشد انفجاری.  برای افزایش رشد، پیروان را رهبری کنید – برای افزایش، رهبران را رهبری کنید.  ترکیبات رهبری بنابراین برای مشاهده رشد انفجاری، زمان و تلاش خود را صرف توسعه رهبران، نه تنها پیروان، کنید.

21. قانون میراث.  ارزش ماندگار یک رهبر با جانشینی سنجیده می شود.  رهبران بزرگ زندگی خود را رهبری می کنند – آنها یک چشم انداز در ذهن دارند و زندگی خود را وقف تحقق آن می کنند. همه چیز در مورد داشتن یک هدف بزرگتر در زندگی است.

به نظر می رسد یک لیست گسترده است! اگرچه لازم نیست در همه 21 چیز خوب باشید، اما برای تبدیل شدن به یک رهبر بهتر باید چندین کار را به خوبی انجام دهید. 

ما برخی از اصول را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد، اما در حال حاضر، به لیست نگاه کنید و به کارهایی که قبلاً به خوبی انجام می‌دهید (نقاط قوت خود) و جایی برای پیشرفت فکر کنید.

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری ترجمه دکتر سعید جوی زاده

رهبران یادگیرنده هستند

در مطالعه‌ای بر روی نود رهبر برتر از حوزه‌های مختلف، کارشناسان رهبری وارن بنیس و برت نانوس به کشفی در مورد رابطه بین رشد و رهبری دست یافتند: «این ظرفیت برای توسعه و بهبود مهارت‌های آنهاست که رهبران را از پیروانشان متمایز می‌کند. ” رهبران موفق یادگیرنده هستند. و روند یادگیری ادامه دارد که نتیجه انضباط شخصی و پشتکار است. هدف هر روز باید این باشد که کمی بهتر شویم و پیشرفت روز قبل را بسازیم.»

قانون پیشرفت می گوید: “رهبری هر روز توسعه می یابد، نه در یک روز.” 

بنابراین هدف هر رهبر این است که هر روز کمی بهتر شود. برای انجام این کار، باید مفهوم یادگیری مداوم را بپذیرید – مهارت های خود را بهبود بخشید، از اشتباهات درس بگیرید، از تجربیات دیگران بیاموزید و روی شخصیت خود کار کنید. 

نفوذ خود را بالا ببرید

در این کتاب، ماکسول به ما می آموزد که توانایی یک رهبر برای تأثیرگذاری بر دیگران به هفت عامل بستگی دارد:

شخصیت – شما که هستید

روابط – چه کسی را می شناسید

دانش – آنچه شما می دانید

شهود – آنچه شما احساس می کنید

تجربه – جایی که بوده اید

موفقیت گذشته – کاری که شما انجام داده اید

توانایی – کاری که می توانید انجام دهید

برای افزایش نفوذ خود و تبدیل شدن به یک رهبر بهتر، باید برای توسعه همه این هفت حوزه تلاش کنید. 

اعتماد اساس رهبری است

«بیشتر افراد موفق وقت خود را صرف توسعه مهارت های حرفه ای خود می کنند. آنها به دنبال این هستند که توانایی بالایی داشته باشند. کمتر روی شخصیت خود تمرکز می کنند. در حال حاضر برای رشد شخصیت خود چه می کنید؟

توصیه می کنم روی سه حوزه اصلی تمرکز کنید: صداقت، اصالت و نظم. برای توسعه صداقت خود، با خود متعهد شوید که با دقت صادق باشید. حقیقت را نتراشید، دروغ های سفید نگویید، و اعداد و ارقام را نادیده نگیرید. راستگو باش حتی زمانی که آزار دهنده است. برای توسعه اصالت، با همه خودتان باشید. سیاست بازی نکنید، نقش بازی نکنید و وانمود نکنید که چیزی نیستید. برای تقویت نظم و انضباط خود، بدون توجه به احساسی که دارید، هر روز کارهای درست را انجام دهید.

این از اعمال قانون زمین جامد در زندگی شماست. 

ماکسول می گوید که اعتماد مهمترین چیز برای یک رهبر است. اگر مردم به شما به عنوان یک رهبر اعتماد نکنند، از شما پیروی نخواهند کرد. برای قابل اعتماد بودن، اول از همه، باید روی رشد مستمر شخصیت خود تمرکز کنید. چرا؟ زیرا  «شخصیت اعتماد را ممکن می کند. و اعتماد، رهبری را ممکن می‌سازد.»

در اینجا چند نکته از ماکسول آورده شده است: 

  • صداقت و صداقت را ارزش های اصلی خود قرار دهید و بر اساس آنها زندگی کنید. 
  • با اطرافیان خود صادق باشید.
  • نظم و انضباط خود را تقویت کنید

 

کارهای دیگری که می توانید برای ایجاد اعتماد انجام دهید؟ شایستگی و مهارت خود را افزایش دهید، بازخورد صریح ارائه دهید، صادق باشید و از کسانی که ناراحت کرده اید عذرخواهی کنید.

این باعث شد فکر کنم که در زندگی خانوادگی نیز بسیار کاربرد دارد. اعتماد اساس هر رابطه است. بنابراین اگر می‌خواهید بر فرزندان و/یا همسرتان تأثیر بگذارید، باید اعتماد بالایی داشته باشید. روی توسعه شخصیت و مهارت‌های فرزندپروری خود سرمایه‌گذاری کنید، بازخورد صادقانه ارائه دهید و هدفتان را افزایش روزانه حساب بانکی احساسی خود کنید!

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری ترجمه دکتر سعید جوی زاده

رهبران بزرگ با پیروان خود ارتباط برقرار می کنند

برای اینکه رهبران موثر باشند، باید با مردم ارتباط برقرار کنند. چرا؟ زیرا ابتدا باید قلب مردم را لمس کنید قبل از اینکه از آنها کمک بخواهید. این قانون اتصال است. همه رهبران بزرگ و ارتباط دهندگان این حقیقت را می شناسند و تقریباً به طور غریزی بر اساس آن عمل می کنند. شما نمی توانید مردم را به سمت عمل سوق دهید مگر اینکه آنها را با احساسات به حرکت درآورید.»

قلب همیشه جلوتر از سر است. بنابراین، برای سوق دادن افراد به عمل، رهبران باید از لحاظ احساسی درگیر شوند و با پیروان خود ارتباط برقرار کنند. اگر به آنها وصل نشوید، مردم دنبال نمی‌شوند. در اینجا هشت مرحله از Maxwell در مورد نحوه اتصال به دیگران آورده شده است:

  • با خودتان ارتباط برقرار کنید
  • با صراحت و صمیمیت ارتباط برقرار کنید
  • مخاطب خود را بشناسید
  • پیام خود را زنده کنید
  • آنها را در جایی که هستند ملاقات کنید
  • روی آنها تمرکز کنید نه خودتان
  • به آنها ایمان داشته باشید
  • جهت و امید را ارائه دهید

 

و حدس بزنید چه؟ این کاملا با بچه ها کار می کند! اگر می خواهید آنها همکاری کنند، ابتدا باید با آنها ارتباط برقرار کنید. به عنوان مثال، به کودکی نزدیکتر شوید، به چشمان او نگاه کنید و بگویید: «می بینم که در ساختن قلعه لگو خود بسیار لذت می بری و احتمالاً دوست داری تمام شب با آن بازی کنی. من الان در آشپزخانه واقعا به کمک شما نیاز دارم – لطفا میز را بچینید؟ وقتی شام را تمام کردیم، می توانید به ساختن قلعه خود ادامه دهید!» اتصال منجر به همکاری می شود.

به دیگران قدرت دهید تا نفوذ شما را افزایش دهند

“خوب رهبری کردن به معنای ثروتمند کردن خود نیست، بلکه قدرت بخشیدن به دیگران است. لین مک فارلند، لری سن و جان چیلدرس، تحلیلگران رهبری معتقدند که «مدل رهبری توانمندسازی از «قدرت موقعیت» به «قدرت مردمی» تغییر می‌کند، که در آن به همه افراد نقش‌های رهبری داده می‌شود تا بتوانند به حداکثر ظرفیت خود کمک کنند. فقط افراد توانمند می توانند به پتانسیل خود دست یابند. زمانی که یک رهبر نمی تواند یا نمی خواهد دیگران را توانمند کند، موانعی را در سازمان ایجاد می کند که پیروان نمی توانند بر آن غلبه کنند. اگر موانع به اندازه کافی طولانی باقی بمانند، مردم تسلیم می‌شوند و از تلاش دست می‌کشند یا به سازمان دیگری می‌روند تا بتوانند پتانسیل خود را به حداکثر برسانند.»

این یک پیام قدرتمند از قانون توانمندسازی است. 

ماکسول به ما می آموزد که برای توانمندسازی دیگران، باید به مردم اعتقاد بالایی داشته باشیم. و این به شدت به توانایی ما در دیدن ویژگی‌ها و نقاط قوت مثبت افراد بستگی دارد، بنابراین می‌توانیم تصور کنیم که چگونه آنها می‌توانند از این نقاط قوت برای آشکار کردن پتانسیل خود استفاده کنند. این کلید است. 

یکی دیگر از شرایط ضروری این است که احساس ارزشمندی قوی داشته باشید. ماکسول می‌گوید:  «فقط رهبران امن می‌توانند خود را تسلیم کنند.»  پس هرگز دست از کار بر روی عزت نفس خود برندارید!

من فکر می‌کنم این پیام قدرتمندی برای والدین است – برای اینکه فرزندانمان را به خوبی رهبری کنیم، برای تأثیرگذاری بیشتر، باید آنها را توانمند کنیم. برای انجام موثر آن، ابتدا باید روی عزت نفس خود کار کنیم – این پایه و اساس است. سپس می‌توانیم ذهنیت والدین مبتنی بر قدرت را بپذیریم تا به فرزندانمان کمک کنیم تا بر روی نقاط قوت خود بسازند و پتانسیل خود را به‌کار ببرند.

مردم کاری را انجام می دهند که مردم می بینند

“رهبران خوب همیشه از این واقعیت آگاه هستند که آنها الگو قرار می دهند و دیگران کارهایی را که انجام می دهند، خوب یا بد انجام می دهند. به طور کلی، هرچه اقدامات رهبران بهتر باشد، مردم آنها بهتر است.

مردم کاری را انجام می دهند که مردم می بینند. این قانون تصویر است. 

و یکی از مهمترین قوانین در مورد تربیت فرزند است! بچه ها بازتاب ما هستند – والدین، معلمان و مربیان. آنها آنچه را که می بینند انجام می دهند، بنابراین هدف ما این است که بهترین الگوی ممکن برای آنها باشیم.

ماکسول بینش‌های مدل‌سازی را با ما به اشتراک می‌گذارد، و من فکر می‌کنم که آنها برای هر والدین، معلم یا مراقبی بسیار ارزشمند هستند:

  • دنبال کنندگان همیشه مراقب کارهای شما هستند.
  • آموزش دادن آنچه درست است آسان تر از انجام دادن آنچه درست است است.
  • ما باید قبل از تلاش برای بهبود دیگران، روی تغییر خودمان کار کنیم.
  • با ارزش ترین هدیه ای که یک رهبر می تواند بدهد، یک نمونه خوب است.

کتاب 21 قانون تاثیر گذار رهبری ترجمه دکتر سعید جوی زاده

 

1

قانون درپوش

توانایی رهبری میزان اثر گذاری را تعیین میکند.

من اغلب کنفرانس‌های رهبری من را با توضیح “قانون درپوش” باز می‌کنم، زیرا به مردم در درک ارزش رهبری کمک می‌کند. اگر بتوانید به این قانون رسیدگی کنید، تاثیر باورنکردنی رهبری را در همه جنبه‌های زندگی مشاهده خواهید کرد. بنابراین در اینجا آمده است: توانایی رهبری محدوده ای است که میزان کارآمدی افراد را تعیین می‌کند. هرچه توانایی یک فرد برای رهبری پایین تر باشد، پتانسیل بالقوه او کمتر است. هرچه توانایی فرد برای رهبری بیشتر باشد، پتانسیل بالقوه او بیشتر است. به عنوان مثال، اگر رهبری شما نمره 8 باشد، بنابراین اثربخشی شما هرگز نمی‌تواند بیشتر از 7 باشد. اگر رهبری شما فقط 4 باشد، اثربخشی شما از 3 بالاتر نخواهد بود. توانایی رهبری شما همیشه اثربخشی شما و تأثیر بالقوه سازمان شما را تعیین می‌کند.

اجازه دهید داستانی را برای شما تعریف کنم که قانون درپوش را نشان می‌دهد. در سال 1930، دو برادر جوان به نام دیک و موریس در جستجوی رویای آمریکایی از نیوهمپشایر به کالیفرنیا نقل مکان کردند. آنها تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده بودند و به این فکر کردند که اگر در شهر خود بمانند فرصت مناسبی نخواهند داشت. بنابراین آنها مستقیماً به سمت هالیوود حرکت کردند و در نهایت در یک مجموعه استودیوی سینمایی، شغلی پیدا کردند.

پس از مدتی، روحیه کارآفرینی و علاقه آنها به صنعت سرگرمی آنها را بر آن داشت تا تئاتر خود را در گلِندِیل، شهری در هفت الی هشت کیلومتری شمال شرقی هالیوود افتتاح کنند. اما با وجود تمام تلاش‌های خود، برادران نتوانستند این تجارت را سودآور کنند. در چهار سالی که آنها تئاتر را اداره کردند، آنها نتوانستند به طور مداوم پول کافی برای پرداخت صد دلار اجاره ماهانه که باید آن را به صاحب سالن پرداخت میکردند را بدست آورند.

یک فرصت جدید

آرزوی موفقیت برادران قوی بود، بنابراین آنها به دنبال فرصت‌های تجاری بهتر بودند. در سال 1937، آنها سرانجام کاری را آنجام دادند که موثر واقع شد . آنها یک رستوران کوچک را در شرق گلِندِل تاسیس کردند که مردم میتوانستند با ماشین‌های  خود وارد آن شوند و غذا بخورند . مردم در کالیفرنیای جنوبی به اتومبیل‌های خود بسیار وابسته شده بودند و فرهنگ برای تطبیق با آن وضع، از جمله مشاغل، در حال تغییر بود.

رستوران درایو پدیده ای بود که در اوایل دهه سی ظاهر شد و بسیار محبوب شد. مشتریان  برای غذا خوردن، وارد پارکینگ در اطراف یک رستوران کوچک می‌شوند، سفارشات خود را میدادند و غذای خود را روی سینی‌ها در اتومبیل خود دریافت می‌کنند. غذا روی بشقاب‌های چینی با ظروف شیشه ای و ظروف فلزی سرو می‌شد. این ایده ای به موقع در جامعه ای بود که با سرعت بیشتری حرکت می‌کرد و به طور فزاینده ای متحرک بود.

رستوران رانندگی کوچک دیک و موریس موفقیت بزرگی بود و در سال 1940، آنها تصمیم گرفتند عملیات را به سن برناردینو، شهر رونق بخش طبقه کارگر در پنجاه مایلی شرق لس آنجلس منتقل کنند. آنها یک تأسیسات بزرگتر ساختند و منوی خود را از هات داگ، سیب زمینی سرخ کرده و شیک گسترش دادند و شامل ساندویچ‌های گوشت گوساله و، همبرگر و سایر موارد شد. تجارت آنها منفجر شد. فروش سالانه به 200،000 دلار رسید و برادران هر سال 50،000 دلار سود تقسیم کردند – مبلغی که آنها را در نخبگان مالی شهر قرار داد.

در سال 1948، شم و شهود آنها به آنها گفت که زمان در حال تغییر است و آنها تغییراتی در تجارت رستوران خود ایجاد کردند. آنها ارائه‌ی غذا در اتومیبل  را حذف کردند و فقط به مشتریان پیاده راه خدمات رسانی کردند. و آنها همچنین همه چیز را به صورت جریان خطی کردند. آنها منوی خود را کاهش دادند و بر فروش همبرگر تمرکز کردند. آنها بشقاب، ظروف شیشه ای و ظروف فلزی را حذف کردند و به جای آن به محصولات کاغذی و پلاستیکی روی آوردند. آنها هزینه‌های خود را کاهش داده و قیمت هایی را که از مشتریان دریافت می‌کردند پایین آوردند. آنها همچنین آنچه را که سیستم خدمات سریع می‌نامیدند ایجاد کردند. آشپزخانه آنها مانند خط مونتاژ شد، جایی که هر کارمند با سرعت روی خدمات متمرکز می‌شد. هدف برادران این بود که سفارش هر مشتری را در سی ثانیه یا کمتر پر کنند. و موفق شدند. در اواسط دهه 1950، درآمد سالانه به 350،000 دلار رسید و در آن زمان، دیک و موریس سود خالص هر سال حدود 100،000 دلار را تقسیم کردند.

این برادران چه کسانی بودند؟ در آن روزها، می‌توانستید با رانندگی به رستوران کوچک آنها در سن برناردینو بروید متوجه می‌شدید. در جلوی ساختمان کوچک هشت ضلعی یک تابلو نئون آویزان شده بود که نوشته بود:مک دونالد. دیک و موریس مک دونالد  با موفقیت چشم گیری روبرو شده بود .ممکن که که با خودتان فکر کنید که بقیه ماجرا مشخص است.درست است؟نه اشتباه. مک دونالد‌ها هرگز فراتر نرفتند زیرا رهبری ضعیف آنها توانایی آنها را برای موفقیت محدود کرد.

داستان پشت داستان

این درست است که برادران مک دونالد امنیت مالی داشتند. آنها یکی از پردرآمدترین شرکت‌های رستوران داری در کشور بودند و به گونه ای پول در می‌آورند که نمیدانستند با آن چکار کنند. نبوغ آنها در خدمات به مشتریان و سازمان آشپزخانه بود. این استعداد منجر به ایجاد یک سیستم جدید از خدمات غذا و نوشیدنی شد. در واقع، استعداد آنها به قدری در محافل خدمات غذایی مشهور بود که مردم شروع به نوشتن برای آنها و بازدید از سراسر کشور کردند تا در مورد روشهای آنها بیشتر بدانند. طوری شده بود که، آنها هر ماه سیصد تماس و نامه دریافت می‌کردند.

این امر باعث شد تا آنها  به این فکر بیوفتند تا مک دونالد را تبدیل به رستوران‌های  زنجیره ای کنند . رستوران‌های زنجیره ای چیز جدیدی نبود. چندین دهه وجود داشت. برای برادران مک دونالد، این راهی برای پول درآوردن بدون نیاز به افتتاح رستوران دیگر توسط خودشان به نظر می‌رسید. در سال 1952، آنها شروع به کار کردند، اما تلاش آنها به شکست انجامید دلیل آن ساده بود. آنها فاقد رهبری لازم برای کارآمد کردن یک شرکت بزرگتر بودند. دیک و موریس صاحبان رستوران‌های خوب بودند. آنها نحوه مدیریت یک کسب و کار، کارآمد کردن سیستم‌های خود، کاهش هزینه‌ها و افزایش سود را درک کردند. آنها مدیران کارآمدی بودند. اما آنها رهبر نبودند. الگوهای فکری آنها کارهایی را که می‌توانستند انجام دهند و تبدیل شوند، محکم کردند. در اوج موفقیت، دیک و موریس تحت تاثیر قانون درپوش قرار گرفتند.

برادران با یک رهبر همکاری می‌کنند

در سال 1954، برادران با فردی به نام ری کراک، که رهبر بود، ارتباط برقرار کردند. کراک یک شرکت کوچک را که  تأسیس کرده بود اداره می‌کرد .او از مک دونالد خبر داشت. مک دونالد یکی از بهترین مشتریان او بود. و به محض بازدید از رستوران، چشم اندازی برای آن در ذهنش ترسیم کرده بود. او در ذهنش میتوانست رستوران را در سراسر کشور  ببیند. او به زودی با دیک و موریس قرارداد بست و در سال 1955، مک دونالد صورت خارجی به خودش گرفت.

کراک بلافاصله حق امتیاز تاسیس نمایندگی را خریداری کرد تا بتواند از آن به عنوان مدل و نمونه اولیه استفاده کند. سپس او شروع به جمع آوری یک تیم و ایجاد سازمانی کرد تا مک دونالد را به یک نهاد ملی تبدیل کند. او تیزهوش ترین افرادی را که می‌توانست به خدمت گرفت و استخدام کرد، و با افزایش اندازه و توانایی تیمش، افرادش با مهارت رهبری افراد بیشتری جذب کردند.

در سال‌های اولیه، کراک فداکاری‌های زیادی کرد. اگرچه او در اواسط پنجاه سالگی بود، اما ساعت‌های زیادی را کار می‌کرد درست مانند زمانی که سی سال قبل از آن شروع به کار کرد. او بسیاری از مزایا را در خانه حذف کرد، از جمله عضویت در باشگاه کشورش، که بعداً گفت که ده ضربه به بازی گلف خود اضافه کرد. در هشت سال اول کار خود با مک دونالد، او هیچ دستمزد نگرفت. نه تنها این، بلکه شخصاً از بانک و بیمه عمر خود وام گرفته است تا بتواند حقوق چند تن از کارکنان کلیدی مورد نظر خود در تیم را تامین کند. فداکاری و رهبری او نتیجه داد. در سال 1961، به مبلغ 2.7 میلیون دلار، کروک حق انحصاری مک دونالد را از برادران خرید و او اقدام به تبدیل آن به یک موسسه آمریکایی و نهاد جهانی کرد. “درپوش” در زندگی و رهبری ری کراک بدیهی است که بسیار بیشتر از پیشینیان او بود.

در سالهایی که دیک و موریس میخواستند نمایندگی مک دونالد را بفروشند آنها موفق شدند تنها پانزده خریدار را پیدا کرده بودند، که فقط ده نفر از آنها در واقع رستوران باز کردند. و حتی در آن شرکت بزرگ، رهبری و دیدگاه محدود آنها مانع تولید بود. به عنوان مثال، هنگامی که،نیل فوکس،یکی از اهالی فینیکس،به آن‌ها زنگ زد و گفت که میخوهاد نام رستوران خود را مک دونالد بگذارد، آنها گفتند:”برای چه؟ در فینیکس،مک دونالد هیچ معنا و مفهومی ندارد.”

در مقابل، درپوش رهبری در زندگی ری کراک بسیار بلند بود. بین سالهای 1955 تا 1959، کراک موفق به افتتاح 100 رستوران شد. چهار سال پس از آن 500 مک دونالد وجود داشت. امروزه این شرکت بیش از 21000 رستوران در 119 کشور افتتاح کرده است.  توانایی رهبری – یا فقدان توانایی رهبری – برادران مک دونالد را محدود کرده بود.

موفقیت بدون رهبری

من معتقدم که موفقیت تقریباً در دسترس همه است. اما من همچنین معتقدم که موفقیت شخصی بدون توانایی رهبری تنها اثربخشی محدودی را به همراه دارد. بدون توانایی رهبری، تأثیر شخص تنها بخشی از آنچه می‌تواند با رهبری خوب باشد، است. هرچه بیشتر می‌خواهید صعود کنید، بیشتر به رهبری نیاز دارید. هرچه می‌خواهید تأثیر بیشتری داشته باشید، نفوذ شما باید بیشتر باشد. موفقیت‌های شما بستگی به این دارد که چگونه میتوانید دیگران را رهبری کنید.

هرچه بیشتر می‌خواهید صعود کنید، بیشتر به رهبری نیاز دارید. هرچه می‌خواهید تأثیر بیشتری داشته باشید، نفوذ شما باید بیشتر باشد.

اجازه دهید منظورم را با تصویر به شما بگویم. فرض کنید وقتی صحبت از موفقیت به میان می‌آید، شما 8 هستید (در مقیاس 1 تا 10). رقم بالایی است. من فکر می‌کنم با اطمینان می‌توان گفت که برادران مک دونالد در این محدوده بودند. اما بگذارید بگوییم که رهبری حتی در رادار شما نیست. شما به آن اهمیتی نمی‌دهید و هیچ تلاشی برای توسعه به عنوان یک رهبر نمی‌کنید. شما به عنوان 1 عمل می‌کنید. سطح کارآیی شما به این شکل است:

موفقیت بدون رهبری

برای افزایش سطح اثربخشی خود، چند انتخاب دارید. شما می‌توانید بسیار تلاش کنید تا تلاش خود را برای موفقیت و برتری افزایش دهید.اینگونه بگویم که شما باید بکوشید تا روی نمودارِ موفقیت، به عدد 10 برسید.شاید در این کار موفق شوید، هرچند براساس قانون بازده نزولی،برای رسیدن از 8  به 10 به صرف انرژی بیشتری نیاز دارید.اگر تمام تلاش خود را بکنید،می توانید 25 درصد بر امکان موفقیت و اثر بخشی خود بیفزایید.

اما شما گزینه دیگری دارید. شما می‌توانید سخت تلاش کنید تا سطح رهبری خود را افزایش دهید. فرض کنید توانایی رهبری طبیعی شما 4 است – کمی زیر متوسط. فقط با استفاده از هر استعداد خدادادی که دارید، در حال حاضر 300 درصد کارآیی خود را افزایش می‌دهید. اما فرض کنید شما یک دانشجوی واقعی رهبری می‌شوید و پتانسیل خود را به حداکثر می‌رسانید. شما آن را تا حد 7 پیش می‌برید. از لحاظ بصری، نتایج به این شکل است:

موفقیت در رهبری

با بالا بردن توانایی رهبری خود-بدون افزایش اصلاً موفقیت-می توانید اثربخشی اولیه خود را 600 درصد افزایش دهید. رهبری تأثیر چندگانه ای دارد. من بارها و بارها تأثیر آن را در انواع مشاغل و سازمان‌های غیر انتفاعی مشاهده کرده ام. و به همین دلیل است که بیش از سی سال رهبری را تدریس کرده ام.

برای اینکه مسیر سازمان را تغییر دهید باید رهبر را عوض کنید.

توانایی رهبری همیشه موثر بر کارآیی شخصی و سازمانی است. اگر رهبری یک فرد قوی باشد، درپوش سازمان بالا است. اما اگر اینطور نباشد، سازمان محدود است. به همین دلیل است که در زمان مشکلات، سازمانها به طور طبیعی به دنبال رهبری جدید هستند. وقتی این کشور شرایط سختی را تجربه می‌کند، رئیس جمهور جدیدی را انتخاب می‌کند. وقتی شرکتی ضرر می‌کند، مدیرعامل جدیدی را استخدام می‌کند. وقتی یک تیم ورزشی بازنده می‌شود، به دنبال سرمربی جدید است.

رابطه بین رهبری و اثربخشی شاید در ورزشهایی که نتایج آن فوری و آشکار است مشهود باشد. در سازمان‌های ورزشی حرفه ای، استعدادهای تیم موضوع چندادن مهمی نیست. تقریباً در هر تیم بازیکنان بسیار با استعدادی وجود دارد. رهبری مسئله است. این بازی با رهبریِ مربیِ یک تیم شروع می‌شود و با مربیان و برخی بازیکنان اصلی ادامه می‌یابد. وقتی تیم‌های با استعداد برنده نمی‌شوند، رهبری را بررسی کنید.

اثربخشی فردی و سازمانی با قدرت رهبری رابطه‌ی مستقیم دارد.

هر کجا را که نگاه کنید، می‌توانید افراد باهوش، با استعداد و موفقی را بیابید که تنها به دلیل محدودیت‌های رهبری قادر به پیشروی هستند. به عنوان مثال، هنگامی که اپل در اواخر دهه 1970 شروع به کار کرد، استیو وزنیاک مغز متفکر کامپیوتر اپل بود. سطح رهبری او پایین بود، اما این برای شریکش، استیو جابز صادق نبود. درپوش او آنقدر بالا بود که او سازمانی در سطح جهانی ایجاد کرد و به آن ارزش نه رقمی داد. این تاثیر قانون درپوش است.

در دهه 1980، با دان استیونسون، مشاوره در امور هتل داری و مشاوره بین المللی مهمان نوازی آشنا شدم. هنگام صرف ناهار، از او درباره سازمانش پرسیدم. امروزه او در درجه اول مشاوره می‌کند، اما در آن زمان شرکت او مدیریت هتل‌ها و استراحتگاه هایی را که از نظر مالی وضعیت خوبی نداشتند به عهده گرفت. شرکت وی بر بسیاری از امکانات عالی مانند لا کاستا در کالیفرنیای جنوبی نظارت داشت.

دان می‌گوید هر زمان که مدیریت هتلی را برعهده می‌گرفت، به دو کار اقدام می‌کرد. اول، آنها تمام کارکنان را برای ارتقاء سطح خدمات خود به مشتریان آموزش دادند، و دوم، رهبر را اخراج کردند. وقتی این را به من گفت تعجب کردم.

من پرسیدم:”همیشه بدون بررسی این کار را میکنید ؟”

او گفت :”درست است. هر بار، ”

گفتم:”آیا ابتدا با آن شخص صحبت نمی‌کنید – تا او را بررسی کنید تا ببینید آیا او رهبر خوبی است؟”.

او پاسخ داد: “نه.اگر او رهبر خوبی بود، سازمان به هم نمی‌ریخت.”

و من با خودم فکر کردم، که البته این هم ناشی از قانون درپوش است. برای رسیدن به بالاترین سطح اثربخشی، باید درپوش را بالا ببرید – به هر طریقی.

خبر خوب این است که خلاص شدن از شر رهبر تنها راه نیست. همانطور که در کنفرانس‌ها آموزش می‌دهم که یک درب وجود دارد، من همچنین می‌آموزم که شما می‌توانید آن را افزایش دهید – اما این موضوع قانون دیگری از رهبری است.

 

2

قانون نفوذ

معیار واقعی رهبری نفوذ است_ نه بیشتر و نه کمتر

ظاهر رهبران چگونه است؟ آیا آنها همیشه قدرتمند، چشمگیر، کاریزماتیک به نظر می‌رسند؟  چگونه اثربخشی یک رهبر را اندازه گیری می‌کنید؟ آیا می‌توانید دو نفر را کنار هم قرار دهید و فوراً بگویید کدام رهبر بهتر است؟ اینها سوالاتی است که مردم صدها سال است می‌پرسند.

یکی از موثرترین رهبران در اواخر قرن بیستم مادر ترزا بود. هنگامی که اکثر مردم به مادر ترزا فکر می‌کنند، تصور می‌کنند که یک زن کوچک ضعیف وقف خدمت به فقیرترین فقرا شده است. اما او همچنین یک رهبر فوق العاده بود. من این را می‌گویم زیرا او تأثیر شگفت انگیزی بر دیگران داشت. و اگر نفوذ نداشته باشید، هرگز نمی‌توانید دیگران را رهبری کنید.

وضعیت کوچک – تأثیر بزرگ

لوسیندا وردی، که با مادر ترزا روی کتاب راه ساده کار می‌کرد، راهبه را به عنوان “کارآفرین اصلی و پرانرژی” توصیف کرد، که نیاز را درک کرده و کاری در این زمینه انجام داده است، سازمانی را بر خلاف هرگونه تصمیمی ایجاد کرده، قانون اساسی آن را تنظیم کرده و ارسال کرده است. در سراسر جهان شعبه دارد. ”

سازمانی که مادر ترزا تأسیس و رهبری آن را انجام داد مبلغان خیریه نام دارد. در حالی که سایر دستورات حرفه ای در کلیسای کاتولیک در حال کاهش بود، سفارشات وی به سرعت رشد کرد و در طول زندگی او به بیش از چهار هزار نفر رسید (بدون احتساب داوطلبان متعدد). تحت هدایت او، پیروانش در بیست و پنج کشور در پنج قاره خدمت کردند. تنها در کلکته، او خانه کودکان، مرکزی برای افراد مبتلا به جذام، خانه ای برای افراد در حال مرگ و تهیدستی و خانه ای برای افراد مبتلا به سل یا اختلالات روانی تأسیس کرد. چنین ساختار سازمانی را فقط یک رهبر واقعی می‌تواند انجام دهد.

اگر نفوذ نداشته باشید، هرگز نمی‌توانید دیگران را رهبری کنید.

تأثیر مادر ترزا بسیار فراتر از محیط نزدیک او بود. مردم از هر قشر و اقوام در سراسر جهان به او احترام می‌گذاشتند و وقتی او صحبت می‌کرد، مردم به آن گوش می‌دادند. پگی نونان، نویسنده و سخنران سابق ریاست جمهوری درباره سخنرانی مادر ترزا در صبحانه نماز ملی در سال 1994 نوشت. این میزان تأثیر او را بر دیگران نشان می‌دهد. نونان مشاهده کرد:

تأسیسات واشنگتن به همراه چند هزار مسیحی متولد شده، کاتولیک‌های ارتدوکس و یهودیان آنجا بود. مادر ترزا از خدا، از عشق، از خانواده‌ها صحبت کرد. او گفت ما باید یکدیگر را دوست داشته باشیم و مراقب یکدیگر باشیم. موافقت بزرگی صورت گرفت.

اما با ادامه این سخنرانی، بیشتر مشخص شد. او در مورد والدین ناراضی در خانه سالمندان صحبت کرد که “به دلیل این که به طور پیش فرض دچار آسیب شده اند” آسیب دیده اند. او پرسید: “آیا حاضریم تا زمانی که به خانواده ما برسد صدمه ای نبینیم،  یا منافع خود را در اولویت قرار دهیم؟”

و او ادامه داد. او می‌گوید: “من احساس می‌کنم که بزرگترین تخریب کننده صلح امروز سقط جنین است.” حدود 1.3 ثانیه سکوت برقرار شد، سپس کف زدن اتاق را فرا گرفت. اما همه دست نمی‌زدند. رئیس جمهور و بانوی اول [بیل و هیلاری کلینتون]، معاون رئیس جمهور و خانم گور شبیه مجسمه‌های نشسته در مجسمه مادام توسو بودند و هیچ عضله ای را حرکت نمی‌دادند. مادر ترزا نیز به همین جا بسنده نکرد. وقتی کارش تمام شد، تقریباً کسی نبود که او را آزرده خاطر نکرده باشد.

در آن زمان اگر تقریباً هر شخص دیگری در جهان چنین اظهاراتی می‌کرد، واکنش‌های مردم آشکارا خصمانه بود. آنها فریاد می‌زدند، مسخره می‌کردند یا به طغیان می‌زدند. اما سخنران مادر ترزا بود. او احتمالاً در آن زمان محترم ترین فرد روی کره زمین بود. بنابراین همه به آنچه او می‌گفت گوش دادند، حتی اگر بسیاری از آنها به شدت با آن مخالف بودند. در واقع، هر بار که مادر ترزا صحبت می‌کرد، مردم به آن گوش می‌دادند. چرا؟ او یک رهبر واقعی بود و وقتی رهبر واقعی صحبت می‌کند، مردم گوش می‌دهند. رهبری نفوذ است – نه بیشتر، نه کمتر.

رهبری این نیست که…

رهبری اغلب اشتباه درک می‌شود. وقتی مردم می‌شنوند که فردی دارای عنوانی چشمگیر یا موقعیت رهبری تعیین شده است، تصور می‌کنند که آن شخص رهبر است. گاهی اوقات این درست است. اما عنوان‌ها در بحث رهبری ارزش چندانی ندارند.

رهبری واقعی را نمی‌توان هدیه کرد. این فقط از نفوذ ناشی می‌شود و نمی‌توان آن را اجباری کرد. باید به دست آورد. تنها چیزی که یک عنوان می‌تواند بخرد زمان کمی است – یا برای افزایش سطح نفوذ خود بر دیگران یا تضعیف آن.

پنج افسانه در مورد رهبری

تصورات غلط و افسانه‌های زیادی وجود دارد که مردم در مورد رهبران و رهبری پذیرفته اند. در اینجا پنج مورد رایج آورده شده است:

  1. افسانه مدیریت

یک سوء تفاهم گسترده این است که رهبری و مدیریت یکسان هستند. تا چند سال پیش، کتابهایی که ادعا می‌شد در رهبری هستند اغلب در مورد مدیریت بودند. تفاوت اصلی بین این دو این است که رهبری در مورد تأثیر افراد بر پیروی است، در حالی که مدیریت بر حفظ سیستم‌ها و فرایندها تمرکز دارد. همانطور که لی یاکوکا رئیس و مدیرعامل سابق کرایسلر با خشم اظهار داشت: “گاهی اوقات حتی بهترین مدیر مانند پسر کوچک با سگش است و منتظر است ببیند سگ کجا می‌خواهد برود تا بتواند او را به آنجا ببرد.”

بهترین راه برای آزمایش اینکه آیا شخص می‌تواند رهبری کند نه اینکه فقط مدیریت کند این است که از او بخواهیم تغییرات مثبت ایجاد کند. مدیران می‌توانند جهت را حفظ کنند، اما اغلب نمی‌توانند آن را تغییر دهند. سیستم‌ها و فرایندها فقط می‌توانند کارهای زیادی انجام دهند. برای حرکت افراد در مسیر جدید، به نفوذ نیاز دارید.

تنها چیزی که یک عنوان می‌تواند بخرد زمان کمی است – یا برای افزایش سطح نفوذ خود بر دیگران یا تضعیف آن.

  1. اسطوره کارفرمایی

اغلب مردم تصور می‌کنند که همه کارآفرینان رهبر هستند. اما  همیشه اینطور نیست. کارآفرینان در دیدن فرصت‌ها و دنبال کردن آنها مهارت دارند. آنها نیازها را می‌بینند و می‌فهمند چگونه آنها را به نحوی برآورده کنند که سود ایجاد کند. ممکن است پیش بیاید که مرم کالای کسی را خریداری کنند،اما به این معنا نیست که از او پیروی کنند.

  1. اسطوره دانش

سر فرانسیس بیکن گفت: “دانش قدرت است.” اگر معتقد هستید که قدرت جوهر رهبری است، طبیعتاً ممکن است فرض کنید کسانی که دارای دانش و هوش هستند رهبر هستند. این لزوما درست نیست شما می‌توانید از هر دانشگاه بزرگی دیدن کنید و با دانشمندان و فیلسوفان درخشان تحقیقاتی ملاقات کنید که توانایی آنها در تفکر بسیار زیاد است، اما توانایی رهبری آنقدر پایین است که حتی در نمودارها ثبت نمی‌شود. نه ضریب هوشی و نه تحصیلات لزوماً معادل رهبری نیستند.

  1. اسطوره پیشگام

تصور غلط دیگر این است که هرکسی که در مقابل جمعیت باشد رهبر است. اما اولین بودن همیشه با رهبری یکسان نیست. به عنوان مثال، سر ادموند هیلاری اولین فردی بود که به قله اورست رسید. از زمان صعود تاریخی او در سال 1953، صدها نفر او را در دستیابی به این شاهکار “دنبال” کردند. اما این هیلاری را رهبر نمی‌کند. هنگام رسیدن به قله، او حتی رهبر رسمی اعزامی نبود. برای رهبر بودن، یک فرد نه تنها باید جلوتر باشد، بلکه باید افرادی را که عمداً پشت سر او آمده‌اند، از رهبری او پیروی کنند و بر اساس دیدگاه او عمل کنند. متقاعد کننده روند بودن به معنای رهبر بودن نیست.

  1. اسطوره مقام

همانطور که قبلاً ذکر شد، بزرگترین سوء تفاهم در مورد رهبری این است که مردم فکر می‌کنند که با مقام در رابطه است، اما اینطور نیست. به اتفاقاتی که چند سال پیش در کوردیانت، آژانس تبلیغاتی که قبلاً به نام ساچی و ساچی معروف بود، فکر کنید. در سال 1994، سرمایه گذاران سازمانی ساچی وساچی هیئت مدیره را مجبور به اخراج موریس ساچی، مدیرعامل شرکت کردند. نتیجه چه بود؟ چندین مدیر اجرایی او را دنبال کردند. همینطور بسیاری از بزرگترین سازمان‌ها که مشتری این شرکت بودند،آن را رها کردند.تأثیر ساچی به حدی بود که خروج او باعث شد سهام شرکت بلافاصله از 85.8 دلار به 4 دلار برای هر سهم کاهش یابد. آنچه اتفاق افتاد نتیجه قانون تأثیر است. ساچی عنوان و مقام خود را از دست داد، اما همچنان رهبر بود. استنلی هافی تأیید کرد: “این موقعیت نیست که رهبر را می‌سازد. این رهبر است که موقعیت را تعیین می‌کند. ”

“این موقعیت نیست که رهبر می‌سازد. این رهبر است که موقعیت را تعیین می‌کند. “

– استنلی هافتی

رهبر واقعی کیست؟

سالها پیش، یک برنامه بازی در تلویزیون به نام به حقیقت گفتن وجود داشت. در اینجا نحوه کار آن آمده است. در افتتاحیه نمایشگاه، سه شرکت کننده ادعا کردند که یک شخص هستند. یکی از آنها حقیقت را می‌گفت ؛ دو نفر دیگر بازیگر بودند. گروهی از داوران سلبریتی به نوبت از این سه نفر سوال کردند و وقتی زمان به پایان رسید، هر یک از داوطلبان حدس زد که کدام پسر حقیقت گوی واقعی است. در بسیاری از مواقع، بازیگران به اندازه کافی بلوف می‌زدند تا نمایندگان و اعضای تماشاگران را فریب دهند.

وقتی نوبت به شناسایی یک رهبر واقعی می‌رسد، این کار می‌تواند بسیار ساده تر باشد. به ادعای شخصی که مدعی رهبر است گوش ندهید. مدارک او را بررسی نکنید. عنوان او را بررسی نکنید تأثیر او را بررسی کنید. اثبات رهبری در پیروان یافت می‌شود.

من شخصاً هنگامی که اولین کارم را در خارج از دانشگاه پذیرفتم، قانون تأثیر را فرا گرفتم. من با تمام مدارک مناسب وارد شدم. من مدرک دانشگاهی مناسب داشتم. من به دلیل آموزش هایی که پدرم به من داد، بینش زیادی نسبت به کار داشتم. من دارای مقام و عنوان رهبر در سازمان بودم. این یک رزومه زیبا به نظر می‌رسید-اما من را رهبر واقعی نکرد. در اولین جلسه هیئت مدیره، به سرعت فهمیدم که رهبر واقعی کیست – یک کشاورز به نام کلود. وقتی صحبت می‌کرد، مردم گوش می‌کردند. وقتی او پیشنهادی می‌داد، مردم به آن احترام می‌گذاشتند. وقتی او رهبری می‌کرد، دیگران هم دنبال می‌کردند. اگر می‌خواستم تأثیر بگذارم، باید روی کلود تأثیر بگذارم. او، به نوبه خود، بر دیگران تأثیر می‌گذارد. این قانون نفوذ در کار بود.

اثبات رهبری در پیروان یافت می‌شود.

رهبری این است که…

معیار واقعی رهبری نفوذ است – نه بیشتر، نه کمتر. اگر پویایی هایی را که بین مردم در تقریباً هر جنبه ای از زندگی اتفاق می‌افتد مشاهده کنید، برخی از افراد پیشرو و برخی دیگر را مشاهده خواهید کرد و متوجه خواهید شد که این موقعیت و عنوان غالباً ارتباط چندانی با کسانی که واقعا مسئول هستند، ندارند.

در این صورت، چرا برخی از افراد به عنوان رهبر ظاهر می‌شوند، در حالی که دیگران نمی‌توانند بر مردم تأثیر بگذارند، هر چقدر تلاش کنند؟ من معتقدم که عوامل متعددی نقش دارند:

شخصیت – چه کسانی هستند

رهبری واقعی همیشه با شخص درونی آغاز می‌شود. به همین دلیل است که فردی مانند بیلی گراهام می‌تواند هرچه بیشتر پیروان را به سمت خود بکشد. مردم می‌توانند عمق شخصیت او را درک کنند.

روابط – کسانی که آنها را می‌شناسند

شما تنها در صورتی رهبر هستید که پیروانی داشته باشید، و این همیشه مستلزم توسعه روابط است – هرچه روابط عمیق تر باشد، پتانسیل رهبری قوی تر می‌شود. در حرفه خود، هر بار که وارد یک موقعیت رهبری جدید می‌شدم، بلافاصله شروع به ایجاد روابط می‌کردم. به اندازه کافی روابط مناسب با افراد مناسب ایجاد کنید و می‌توانید رهبر واقعی یک سازمان شوید.

دانش – آنچه آنها می‌دانند

اطلاعات برای یک رهبر حیاتی است. شما نیاز به درک حقایق، درک عوامل و زمان بندی پویا و چشم اندازی برای آینده دارید. دانش به تنهایی کسی را رهبر نمی‌کند، اما بدون دانش، هیچ کس نمی‌تواند رهبر شود. هر زمان که در یک سازمان تازه کار بودم، قبل از اینکه بخواهم رهبری را بر عهده بگیرم، زمان زیادی را صرف انجام تکالیف می‌کردم.

تجربه – هر کجا که بوده اند

هرچه چالش هایی که در گذشته به عنوان یک رهبر با آن روبرو بوده اید بزرگتر باشد، احتمال اینکه پیروان در زمان حال به شما فرصت بیشتری بدهند بیشتر است. تجربه اعتبار را تضمین نمی‌کند، اما افراد را تشویق می‌کند تا به شما فرصتی بدهند تا ثابت کنید که توانایی دارید.

توانایی – کاری که می‌توانند انجام دهند

نتیجه نهایی پیروان آن چیزی است که یک رهبر قادر به انجام آن است. آنها می‌خواهند بدانند که آیا آن شخص می‌تواند تیم را به پیروزی برساند یا خیر. در نهایت، به همین دلیل است که مردم به شما گوش می‌دهند و شما را به عنوان رهبر خود می‌شناسند. به محض اینکه دیگر باور نکنند که می‌توانید تحویل بگیرید، گوش دادن و دنبال کردن را متوقف خواهند کرد.

من ضرب المثل رهبری را دوست دارم که می‌گوید: “کسی که فکر می‌کند رهبری می‌کند، اما پیروانی ندارد، فقط قدم می‌زند.” اگر نمی‌توانید روی مردم تأثیر بگذارید، آنها شما را دنبال نخواهند کرد. و اگر مردم از شما پیروی نکنند، شما رهبر نیستید. این قانون نفوذ است. مهم نیست که دیگران چه چیزی به شما بگویند، به یاد داشته باشید که رهبری نفوذ است – نه بیشتر، نه کمتر.

 

 

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “21 قانون تأثیرگذار رهبری (کتاب الکترونیک)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “21 قانون تأثیرگذار رهبری (کتاب الکترونیک)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *